
وقتی همه خواب نيستيم!
به بهانه دعوت موزه متروپالیتن نيويورك از گوگوش برای افتتاح تالارميراث فرهنگی و هنر ايران

به جای مقدمه !
تاريخ ما، در ِ گوش ِ خود تاريخ مان می گويد كه "بيش" تر و "پيش" تر از آنچه ما در راه معرفی و شناخت جلوه ها و مصاديق متعدد فرهنگ بالنده، به شدت انسانی و ديرپای ايران ِ قديمي تر از تاريخ اهتمام و كوشش داشته باشيم؛ اين مستشرقين و مورخين غير ايرانی - نه همگی شان !- بوده اند كه تاريخ و فرهنگ شريف ما را نوشت و كاوشی شده اند.
..................................................
دعوت موزه متروپاليتن نيويورك به عنوان مشهورترين موزه تاريخی،فرهنگی و هنری امريكا از گوگوش- تنها خواننده زن ايرانی صاحب تايتِل در رفرنس ها - براي افتتاح و اجرای كنسرت موسيقي او در نوروز و در اين محل به مناسبت آنچه گوگوش عنوان داشت: " افتتاح يك تالار دائمی با نام " نيشابور" براي ارائه و نمايش آثار باستانی و ميراث فرهنگی و هنری ايران زمين و نيز آثار هنری تجسمی از هنرمندان ايرانی" در وهله اول برايم خبری خوب و غرور آميز بود. مثل بسیاری.
اما همجوار چنين حسي خوب، اين نكته ناخوب هم در ذهنم بعد از مدت ها آمد كه اهل هنر ِ غِير مايی- با عرض معذرت و حقيقت: برخلاف عرف و عادات عمومی ما در منكوب ساختن، تخريب و لِه سازی شخصيت های شهير ِ هنر ِ ايران، به هر جا كه باشيم، داخل و خارج اش فرقی ندارد!- چه سزا و شايسته ، همان طور كه در ابتدا نوشتم،گنجينه های هنری ما را قدر و ستايش اند.
به جای موءخره !
اگرچه الان به هر دليلی در حال و هوای نرما نوازش " من و گنجشکای خونه " هستم ولی اسم ِ تالار "نيشابور" در این موزه مرا به سوی يكی از شعرهای شفيعی كدكنی پرمي دهد.اتفاقی هم نيست اتفاقا!
...
گنجشك ها به چهچه ِ شاداب و شنگ شان
سطح ِ سكوت ِ صيقلی ِ صبحگاه را
هاشور می زنند
و آنگاه،
پَر در هوای صبح ِ نيشابور می زنند.