تبليغاتX
کتیبه حوا
کتیبه حوا

نقد و نقبی بر ترانه "گریه کنم یا نکنم" گوگوش

" تنفس ترانه یی "

در دستگاه فلامنکو !

 

پيش در آمد:

موسيقی ترانه ای ما- در اين شلوغا و هجمة انواع ناموسيقی هاي سخيف و بی ارزش- براي پويايی اش نيازمند تجربه های نوآور درارائه قالب ها، فرم ها و تكنيك ها در سه ركن ترانه ای خود است .

اما براي بخش كمتر پرداخت شده و بسيار مهم  ِ ترجمان ِ فراجغرافيايی خود به شدت محتاج بكارگيری شيوه روش هاي اصول مند، شناسنامه دار و جهان فهم از لحاظ سبك و كليت ِ ترانه است.

مهم ترين ويژگی " گريه كنم يا نكنم؟!" در همين ساخت و ساحَت،" نهفته" است.

آسان نيست!

"گريه كنم يا نكنم؟!" در وهله نخست برای شنوندگان سختگيرتر و كمي حرفه ای تر ِ موسيقی كه با سبك های متنوع و جدی تر همجواری بيشتری دارند به لحاظ  نوع موسیقی و نوع خوانندگی، خاص تر است.

 اما از سويی نيز به دليل همين زبان و گويش ممكن است كه با جميع  شنوندگان و مخاطبانش ارتباط كامل برقرارنسازد و گاهی غريبگی فرم "گام" یا نحوه چينش هشت رشته نُت های متصل ، با گوش هایمان و همچنين در بخش های تنظيم و ساز بندي، گيتار محوری و غیره پرسش انگيز باشد.

 فلامنكو:  پاي موسيقي ايراني در ميان است!

پايگی اين ترانه از لحاظ "سبك"، همانی است كه اصولا تكنيك گيتارنوازی و نوازندگی بابك امينی راتشكيل  می دهد و "فلامنكو" ناميده می شود و  نمادی های این سبک را در قطعات آلبوم های بدون كلام"باران آبی" و"باران خاكستری" او شنيده و نيز در نوازندگی اجرا زنده كنسرت های پيشين گوگوش،حركت های تكنيكی سريع و زيبای پنجه هاي این نوازنده در"عرض" دسته ساز گيتار را ديده بودیم.

فلامنكو مهم ترین شاخه موسيقی سنتی اسپانيا و يكي از سبك های مشهور و جهانی موسيقی است و سال هاست در همه جای دنيا آن را با آثار "پاكو دلوچيا"( دلوسیا) استاد و نوازنده درجه يك گيتار فلامنكو می شناسند.

نام اسپانيا ما را به اشتباه نيندازد! چرا كه اين نوع موسيقی در بخش های اصلی خود، ريشه های غنی موسيقايی " ايرانی" را در بطن خود از دير باز به همراه داشته است و در مجموع تلفيقی از انواع موسيقی های ايرانی ، عِبری،عربی و مهاجران(جيپسی)ها است.

در باره وجه عربی هم گفتنی است پس از بهره مندی موسيقی اعراب از موسيقی ايران، سپس بر اثر نفوذ اعراب در آندلس، همين موسيقی در جنوب اسپانيا رشد يافت .ساز"بَربَط" ايران را اعراب به "عود" تبديل كردند و همين عود نيز در نهايت در اسپانيا به "گيتار" تبديل شد.همچنين تقسيم بندی ساختار اين موسيقي بر اساس گام ها و دستگاه ها، تقريبا مشابه آن چيزی است كه در موسيقی سنتی ايرانی موجود است  و خلق در لحظه و بداهه در اجرای موسيقی و نوع بيان "حس" ِ آن لحظه ای ِ اجرای اثر- كه در فلامنكو" اَيره" نام دارد- از سوی نوازنده و همچنين خواننده در آثار باكلام جايگاه خاصی دارد.

  خيلي دور، خيلی نزديك!

هنر فلامنكو در سه فرم مشخص وجود دارد:كانته(آواز)، گيتارا(گيتار نوازي) و بايله( رقص).

اين موسيقی در چندين نوع در جهان اجرا مي شود. نوعي از آن" فلامنكوي سبك" نام دارد كه آثار گروه بسيار مشهور"جيپسي كينگز" در اين رده قرار می گيرد - هر چند كه برخي سبك آنان را" شبه فلامنكو" می نامند - .در اين شيوه يك نفر با گيتار، ملودی( خط اصلی آهنگ ) می نوازد و چندين نفر آكوردها ( چندين صدای نت كه در يك زمان با هم شنيده می شوند) را می نوازند.سه فرم ياد شده طبعا در اين قالب می تواند اجرا شود.

در نوعي ديگر كه خاص تر است، ملودی و آكورد را يك نوازنده اجرا می كند - مشابه گيتار كلاسيك- و با ملودی های هارمونيزه شده و چند صدايی ها رو به رو هستيم ." گريه كنم يا نكنم؟!" چنين است و طبعا بی " بايله " !

                    فلامنكو + جَز = گريه كنم يا نكنم؟!

تا اين جا خيلی مختصر و ساده بنا به همان علت " پايگي" ترانه به سبك فلامنكو اشاره شد و برای آن عنوان پايگی نيز قصدي داشتم.چرا كه "گريه كنم يا نكنم؟!" مبنا و پايگی فلامنكو دارد و در يكي از دستگاه های موسيقی فلامنكو شكل گرفته است اما صرفا فلامنكو نيست! و  در جاهايی با سبك "جَز" (جاز) و هارمونی های مدرن آن یکپارچه  و تلفیق يافته و فرم " فلامنكو – جَز " حاصل آمده است.

موسيقي جَز كه بنيانش ترجمان آواهاي زخم خورده تیره پوستان امريكا بوده است، به لحاظ اعتبار جايگاهی نزديك به موسيقی كلاسيك دارد و در سبك هاي مختلفي همچون كلاسيك، بلوز و تلفيقي هايي نظير سويينگ،كول و ...اجرا مي شود.بنابر اين از ظرفيت تلفيقی بالايی برخوردار است و ويژگی بداهه در آن- مانند موسيقی سنتی ايران و فلامنكو- باعث ايجاد خلاقيت های زيادی در ريتم ها و هارموني هايش شده است و مهم تر از همه در اين سبك و در بخش آواز،حس و لحن رهايي خواهانه و زخمي ِ آن است كه صرفا در خوانندگان زن ِ جَز خوان، حيات  آن را شنيده ام: بنو گيبسون، ،عزيزا مصطفي زاده، اتا جونز، سارا نائينی(نايبی)،  كتی ملوئا و  نورا جونز.

 كروماتيك های گوگوش 

 

 شنيدن آواز و تصوير خيلی كلی خط  ِ " گام" اين ترانه در ذهن و يا روی كاغذ از لحاظ شكل نت های پی در پی و "فاصله" های فرموله شده  آن از لحاظ " زير و بمی ِ نت ها " و نوع چيدمان ِ نت های پيوسته ای كه گوگوش برروی گام  اصلي و مختصات موسيقايي آهنگ می خواند نشان مي دهد به نوعی فاصله درجات نت ها در جاهای زيادی صاحب دوازده تا ضرب  ِ سياه  شده است.

نت ها تقريبا همه" نيم پرده، نيم پرده " درجه ها را طي می كند تا در صوت ِ سيزدهم به اُكتاو  ِ صوت برسد.ميان نت های آغاز و پايان گام - كه به فاصله يك اُكتاوی قرار دارند- يازده نت و دوازده نيم پرده وجود دارد.پنج تای آن از نت هاي همنام و هفت تای نيم پرده هاي آن از نت های ناهمنام تشكيل شده است.در نتيجه گام اصلی از نوع "كروماتيك " است. ۱

آكوردها و هارمونی هاي مدرن " جَز" يا جاز نيز سهم قابل توجهی در ساختار اين اثر دارد.هارمونی يا هماهنگي ، شنيدن چند صدای" مختلف" يا چند نت مختلف  و معمولا با چند ساز است كه در يك آن با هم شنيده شوند و اين جمله فقط يك تعريف خيلی ساده از يك " علم" خيلی وسيع در حوزه موسيقی است.

از صامت خوانی ها  تا مهندسی بيت ها

در اين ترانه با احتساب همه خوانش ِ ترجيع بندها  ۳۲۷ صامت انقباضی، ۱۳۴ صامت انسدادی و ۹۳ مصوت براي خواننده وجود دارد. ۲  ضمن اين كه از ترجيع بند ِ " گريه كنم يا نكنم..." قبل از " نه از تو مي شه دل بريد..." تا آخر ترانه به نوعی با يك مهندسی  در بيت ها رو به رو هستيم و با شمارش صامت های انقباضی همه هر چهار مصراع ترانه ( هشت تا چهار مصراع - چهار مصراع) ديده می شود كه هر چهار مصراع به طور مساوی ۲۵صامت انقباضی دارد.

با اين كه اصلا نمي دانم آيا تعداد صامت ها به اين تساوي رسيدن هايش ، به عمد بوده يا ازناخود آگاه  ِذهن يك ترانه سرای خلاق برخاسته يا هر احتمال ديگر اما اين تساوي های دقيق واك ها( جزء جزء كلمه) در شانزده بيت از ترانه و پشت سر هم - با احتساب خواندن همه ترجيع بندها- جالب است! البته شمارش بیت ترانه منظور است و نه شمارش بر مبنای شعری و غزلی و غیره که با آن فرمول شامل هشت بیت می شود.

ترجيع بند خوانی ها

يكي از زيبايی هاي اجراي گوگوش در اين ترانه كه خيلي كم نزد خوانندگان حتي خيلي خوب مان ديده مي شود - منظورم فقط خيلی خوب ها است  وگرنه... ! - دقتی است كه در بيان و لحن و حس " ترجيع بند" های  "متعدد"  يعنی " گريه كنم يا نكنم؟! حرف بزنم يا نزنم؟! من از هواي عشق تو، دل بكنم يا نكنم؟!" به خرج مي دهد.به اين معنا كه هيچ يك شبيه همديگر نيست!

البته در دو ترجيع بند به نوع نت نويسي آهنگساز مربوط می شود كه " ... حرف بزنم " در " حرف بزنم يا نزنم" را يك بار پيوسته و يك بار با نت سكوت براي خواندن نوشته است اما در بقيه موارد گوگوش با خلاقيت خود به وسيله تغييرات و جا به جايي هاي ظريف و حسي و زيبا در "خط  اتحاد" و "خط اتصال" ِ ۳  نت هايی كه مي خواند و در واقع ملكه ذهنش شده ، باعث شده است تا ترجيع بندهای ترانه يك جور خوانده نشود.

اما زيباترين نوع خواندن يكی از ترجيع بندها به نظرم، ترجيع بند ِ پيش از" تو بال بسته مني، من ترس پرواز توام..." است.

جايي كه ما بين " گريه كنم يا نكنم؟! " ......" حرف بزنم يا نزنم؟!" با نفسگيری زيبا ،صدای "های"  نفس ِ گوگوش، نزديك و قلب "ح" در " حرف " مي شود و اصلا همين اشاره شالوده معنی اين جمله را در اين جاي ترانه بر هم می زند!

  

 خواندن بر مبنای مفهوم نگارشي كلمات

 و يك ای كاش

نوع خواندن " تو " در " من از هواي عشق تو" كه لحن" جَز" دارد، تلخي لحن جز و همچنين دقيقا بيان آوازين و لحنی "گسستگی" در "دل بريد" با همين نوشتار جدا نويسی و " دلسپرد" به همين قامت پيوسته نويسی در" نه از تو مي شه دل بريد/ نه با تو می شه دلسپرد..."، برخي ديگر از نكته های خواندن گوگوش است. ۴

اما با توجه به ساختار و سبك  ترانه " گريه كنم يا نكنم؟ " و به ويژه با توجه به بخشی از استعداد و توانايی مهم ولی پنهان مانده گوگوش - كه در اجراهای زنده  اشاره و صدايی است - در"وزن خوانی" - خواندن كلمه های ترانه را نمی گويم- و لحن و كشش ها و زير و بم ها و تكنيك های نفس دهي آن در انواع  آواهايی كلاسيك، جَز،راك و ...،ايده آل تر بود تا يكي يا دو گونه از اين صورت های آوازي - كه طبعا بهترينش جَز و كلاسيك می بود - تكميل كننده حس خواننده و سوژه ترانه خارج از آنچه بر دفتر نت رو به روی خواننده نوشته شده است هم اجرا می شد.

 البته كاملا قابل پيش بينی است با توجه به ذات این سبک " خلق در لحظه ، محور "  در اجرای زنده همين ترانه با سازبنديي های خودش با به كارگيری برخی از همين تكنيك ها و همان بخشی از استعدادهای كمتر ارائه شده در آثار آلبومي از سوي گوگوش  و حلاوت شنيداري  ديگری  از اين ترانه مواجه خواهيم بود.

 

سازهايی برای شنيدن و ديدن!

آكوستيك بودن محض سازهای اين ترانه  يك مزيت مهم است.در باره سازبندی و اركستر اين اثر، نه ساده انگارانه كه دقيقا منطبق با شيوه و سبك پايه ای " فلامنكو" صدای سازهايی را می شنويم كه حتی با ديدن آنها در كليپ اين ترانه نيز ممكن است آنها را درست تشخيص ندهيم!

يكی ساز ضربه ای " كاخون Cajon " است كه صدايش شبيه پركاشن و تومبا است اما صدادهی متفاوتی دارد. ديگری ساز كششی " چلو cello" است و از خانواده ويلن ها و شبيه ويولنسل كه با آرشه بلند نواخته می شود اما ابعاد آن از ويولنسل كوچك تر است و  سونوريته و صدادهی ساز ِ شبيه اش را ندارد.

يك اشاره :گيتار هم از اين جهت نكته ای گفتنی در بخش كليپ ( نماهنگ) دارد كه اگر به نوع در دست گرفتن آن توسط نوازنده دقت كنيم به طور دقيق شكل نواختن سبك فلامنكو را خواهيم ديد.

 

  شدت عروض ترانه !

زويا زاكاريان ترانه سرایی است كه خوش مضمونی و تكنيك سرايش اغلب آثارش قابل ستايش است و شخصا به این آثارش دلبسته ام:"گهواره،كيو كيو بنگ بنگ و آهوی عشق" گوگوش، "سفره سين" داريوش،"شب زده و حريق سبز" ابي،"شب: اولين باري كه در تو صورت خورشيدو ديدم" ستار، "من از دشمن نمي ترسم كه دشمن هاي و هو داره " مارتيك، "شطرنج:گفتی برو گفتم به چشم،این بود کلام آخرین.گفتی خدا حافظ تو، گفتم همین؟ گفتی همین! " مهرداد آسماني ،" قصه ما :تو شهر ما جاي بهار، بارون و برف و گرگ مي ياد" شهرزاد سپانلو .

ترانه " گريه كنم يا نكنم؟!" به طور كامل صاحب "عروض" است.

گريه كنم يا نكنم /  حرف بزنم يا نزنم

مُفتَعِلُن مَفاعِلُن ، مُفتَعِلُن مَفاعِلُن   : وزن عروضی

 _   U  _  U _ U  U  _  _ U  _  U  _  U   U   _    :  تقطيع ادبی 

نت سياه، نت چنگ/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ،چنگ/ سياه/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ،چنگ/ سياه  : تبديل موسيقايی

خيره به تصوير خودم / می پرسم از كی بگذرم: مفتعلن مفاعلن،مفتعلن مفاعلن

...

تو بال بسته منی/ من ترس پرواز توام : مفتعلن مفاعلن، مفتعلن مفاعلن

...

اين وزن عروضی در تمامی ترانه به طور يكسان وجود دارد كه بر اساس پايه ها و هجاهای چهار تايی است:

ه ُ .جو . م  ِ . بُن / بَس. تُ. ب . بين / هم .پُش .ت . سر / هم . رو. به .رو ...

وزن اين ترانه از "اوزان خيزابی" است و معمولا آثاری كه قابليت موسيقي شدن دارند اين گونه اند.وزن های اصطلاحا متحركی كه فرم های " ترجيع" و " دور" در آنها وجود دارد و " متناوب الاركان " هستند.همين گونه مثلا: مفتعلن مفاعلن ....  و باز در ادامه : مفتعلن مفاعلن ، كه " اركان" يا مجموعه هجاهای كوتاه و بلند كه وزن را ايجاد می كنند به شكل متناوب تكرار می شود. ۵

                                 

 پرسش و  كلافگی !

" پرسش" سوژه اصلی ترانه است.پرسش ازخويش و روبروی نهاني .هم او كه براي گره گشايي پرسش وقتي به آينه پناه مي برد به  نگاه خويش خيره مي شود و " او" ی  با خودش يكي شده را می بيند كه : " تو بشكنی، من می شكنم".

نقطه عطف اين روايت ِ به نوعي داستانی به نظرم در جايی است كه " كلافگی" نا رايج ِ راوی اول شخص ما صدا می شود: نه از تو می شه دل بريد؟ / نه با تو می شه دلسپرد / نه عاشق تو می شه موند / نه فارغ از تو می شه مُرد!

كلافگی ِ شيرين و" رها " يی كه جاي تب و تاب های  متداول عاشقانه ها را گرفته است و بلافاصله به " ببين " ِ  اشاره ای و "راه سفر با تو ( من ِ من!) كجاست " ِ پرسشی مي رسد و  نقطه مشترك  اينها " سفر" - بن بست زمينی- و "رهايی" - آزادي عشق برای پرواز -  است .

اما نكته مثبت داستان اين ترانه آن است كه براي مخاطب خود اصلا نمی خواهد در پي نتيجه گيری هایی بر آيد  و "پيامی" در انتها ارائه كند و چه خوب در انتها هم باز " پرسشی " از راوي گفته مي شود: " براي آزادی عشق/ از اين قفس من چه كنم؟"...

 كه پرسشی گنگ و كور نيست و پاسخ مستتر و پنهانی  آن شايد همان رسيدن به " آزادی عشق" است كه پس از گُذار از " وحدت عشق" و دو تا یکی شدن - در ابتدای قصه ترانه - آمده است.

كی بود كی بود،" زن" نبودم؟!

                                

در اين ميان ، سعی و تعمد و آغاز گری های ديرينه در دگرديسی مضامين زنانه نگر و نوع خواندن  از ديربازهای - در موسيقي زنان- از سوی گوگوش و در ترانه هاي عاشقانه در آنچه از آن به گوهر ِحواييت ِ خدا دميده در روح زن، مقام زن بودن، اصلا ذليل نبودن - هيچ يك ذليل نبودن،نه زن نه مرد - ،غرور ‍ِ سزا داشتن، رعايت قانون ازلی ابدی" ناز" و نياز" - به قول حافظ - در آثارش قابل اشاره است.

البته گفتنی است متاسفانه آثاري با صدای زنان خواننده ايرانی وجود دارد كه ذليل و خوار برای مرد ترانه شان كم و بيش در حال فدا شدن و جانسپاری اند و يا از آن بدتر گاهی اسير زلف و زیبایی يار خود هستند!

 جبر نمآهنگی

نماهنگ اين ترانه يكی از بادقت ترين كليپ های ايراني صاحب دكوپاژ ِ درست است.يعنی دستورالعمل های فني از قبل تعيين شده و نوشته شده اي برای موقعيت هاي اجزای صحنه درهر نما و پلان ازخواننده،نوازنده ها، وضعيت نور، موقعيت دوربين،داستان فرعي كليپ و ... وجود دارد.

يكي از دقت های خوب  اين كليپ در تلفيق قوانين فيلمنامه ای و ترانه ای در ابتدا و انتها است- زيبايی كوك كردن و صداگيری سازها در آغاز به كناری بماند - چند ثانيه پيش از آغاز موسيقي صدای تك تك ساعت می آيد - كه گويي حكم صدا و نواخت های منظم دستگاه " مترونوم" ۶را دارد - و كم كم به نواخت های ابتدای گيتار " فِيد اين" و نزديك شده  و انتهای قطعه نيز به همان ضرباهنگ تك تك " فيد اوت" می شود.

اما صرف اين ويژگي های فنی، مرا وادار به نوشتن نساخت! يك پرانتز باز كنم.قطعا هم انديشي آهنگساز ترانه و خواننده با كارگردان كليپ در شكل گيری آنچه تطابق كامل فرم كليپ با محتوا و سبك موسيقی را اين جا باعث شده، وجود داشته است.

زبان فراجغرافيايي

 منظور و تحسينم به آن چيزی باز می گردد كه شايد بتوان، زبان جهانی و خارج شدن از دايره های محدود و بی حاصل تعداد قابل توجهي از كليپ های ايرانی ناميد.زبان جهاني از اين گونه كه به عنوان مثال هر كسي در هر جای دنيا و به هر زبانی اگر دانسته هایی از موسيقی داشته باشد و به سبك هاي جدي و از جمله مثلا " فلامنكو" آشنايی داشته باشد از همان فضاي سياه و سفيد تعمدی كل ِ كليپ، شنیداری نوع سازها( بخصوص كاخون و چلو)،دیداری شكل نواختن گيتار، طراحي لباس وتاكيد دارم نوع آرايش صورت خواننده و لحن آواز او - لازم نيست حتي فارسي دان باشد - به شما خواهد گفت كه اين موسيقي "فلامنكو" است و لحن صدای خواننده " كانته خوندو" يا " آواز محزون فلامنكويي"  است  و اين خواننده "Cantaor"  و نوازنده گيتار "Tocaor".

براي اين جلوه های ماندني به هنرمندانی صاحب انديشه و پويا نظير گوگوش، سخت نيازمنديم كه البته بيش از سه دهه قبل نيز استعداد موسيقيايي اش در سطوح  سخت و بس دشوار بين المللي را به نمایندگی از ایران و قاره کهن آسیا بنياد بود. 

                            ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 با نهايت سپاس از پدرام امینی ابیانه يكی از گيتاريست های خوب سبك فلامنكو در ايران برای لطف او و پاسخ به برخی سوال هايم در باره اين ترانه.                                                                          

 پانوشت ها:

۱- اُكتاو به فاصله هشتم يك گام گفته می شود.به عنوان مثال هفت تا نت از  "دو" ، ر ، مي ، فا ، سل ، لا ، سي - تا اين جا هفت تا كه براي بعد باز اولي را مي گوييم: - " دو ". از نت "دو" اولي تا " دو" آخري را هشتم يا اُكتاو  يا با ترجمه ايراني توسط علينقي خان وزيري و روح الله خالقي، "هنگام" می نامند.

براي مثال ساده پرده و نيم پرده ، فقط دو كليد سفيد رنگ از آن همه كليدهاي يك پيانو را در نظر بگيريم.دو كليد سفيد رنگي كه بين آنها در بالا يك كليد سياه رنگ وجود دارد.اين مضراب سياه بين دو مضراب سفيد قرار دارد و باعث مي شود كه يك پرده - هر كدام از آن دو كليد سفيد رنگ - به دو نيم پرده تقسيم شود.

گام ها از هر نت كه آغاز شوند به دو گروه تقسيم مي شوند: گام هاي كروماتيك و گام هاي دياتونيك.به كروماتيك كه خيلي مختصر اشاره شد. يك اشاره نيم خطي در باره گام دياتونيك هم اين كه فاصله درجه هاي نت ها در  آن،يكدست و برابر نيست.در كروماتيك فاصله ميان درجه ها همه برابر نيم پرده بود.هر كدام از اينها زير بخشي هايي با فرمول هايي خاص دارد كه همين مختصر برايمان كفايت مي كند.

۲- صامت هايي كه در هنگام خواندن يا تلفظ آنها گذرگاه هوا يا صوت كوچك مي شود و هوا با فشار گذر دارد (و، ف ،ش و ...) را صامت هاي انقباضي مي گويند.صامت هايي كه در هنگام اداي آنها گذرگاه صوت كاملا بسته مي شود و هنگام باز شدن آن، صامت شنيده مي شود (پ،ب،ك و...) را صامت هاي انسدادي مي نامند.

۳- خط اتحاد خطي است منحني كه در بالا يا پايين دو نت همنام و همصدا ( مثلا سل با سل) قرار مي گيرد و كشش آن دو نت را با يكديگر متحد مي سازد.خط اتصال بر عكس اتحاد است و خط منحني شكلي است كه در بالا يا پايين دو يا چند نت غير همنام و غير همصدا ( مثلا دو با سل). در آواز،فاصله اين نت هاي غير همنام را خواننده با يك نفس اجرا مي كند.

۴-بجاست اين جا يك پرانتزي باز كنم و به  اجراي "زنده " ترانه " پرنده": اون پرنده تو بودي ، پيرهن ابرو دريد، در كنسرت هاي نخست گوگوش در كانادا و پس از كوچ او اشاره اي داشته باشم كه لحن ، تاكيد بر روي برخی مصوت ها و برخی صامت هاي انقباضي کلام ترانه، كششي ها  و لحن اجرا به زيبايي کد شناسه های سبك جز را داراست.

۵-براي آشنايي بيشتر اين وزن در ذهن اين چند آثار از استاد محمد رضا شجريان را مي توان مثال زد: سرو چمان من چرا؟،ميل چمن نمي كند؟ ،همدم گل نمي شود،ياد سمن نمي كند(آلبوم سرو چمان).بي همگان به سر شود،بي تو به سر نمي شود،داغ تو دارد اين دلم،جاي دگر نمي شود(آلبوم معماي هستي).گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو، شرح دهم غم تو را، نكته به نكته مو به مو( آلبوم راست پنجگاه : جشن هنر شيراز و آلبوم فرياد).

۶-در موسیقی قطعات دارای سرعت های مشخص و همچنین ریتم های مختلفی است. مترونوم وسیله ای است که برای کنترل سرعت و ریتم قطعات موسیقی به کار می رود.اگر در یک آهنگ و ترانه ای بر فرض هر ضرب و نت سیاه برابر ۶۰ باشد و هر یک ثانیه ضرب آهنگ را با یک صدای "تک" مترونوم تنظیم کنند پس در یک دقیقه ۶۰ نت سیاه اجرا شده است.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

چند چكه نت در باره ترانه خواني هاي گوگوش در

آثار بابك بيات

سر ِ پيچ ِ ساقه اقاقيا !

سه سالي است كه جام و جانمايه موسيقي ترانه يي و پاپ - كلاسيك ما،تهي از يك بزرگ ِ ماندني است: تهي ِاز بابك بيات.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موجوديت ِ توامان ِ"حس و تكنيك" در نبض ملودي ،تنظيم اركستر، چینش سازها ،خاصه صداگيري متفاوت از خوانندگان"آفرينشگر"و ذي شعوري مثل گوگوش، داريوش، ابي،ماني رهنما،حميد حامي،نیما مسیحا و محمد اصفهانی*مختصات شناسنامه يي آثار اوست به گمانم. **

آخرين همكاري بابك بيات و گوگوش در ترانه " بوي سفر " و در آلبومي بسيار قوي و البته مهجور شكل گرفت كه جز اين اثر،اغلب ملودي آهنگ هاي اثر از خود گوگوش بود و حدود سال 1387 در استوديو بم در تهران، تمرين و ضبط شد.

خلوتي و زنانه يي فضاي ترانه در اين ترانه گوگوش نيز،تصوير صداست.

ترانه در همان ابتداي بخش آوازي از نظر تركيب كلمات شعر و نت اول گام براي خواننده،حساب شده است.آغاز زيبانماد ِ تركيب وصفي ِ " اتاق جارو نكرده" ... اين قدرت را دارد تا شنونده را دقيقياب ِ ادامه جمله شعري و آهنگي سازد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 اتاق جارو نكرده

چمدون، بوی سفر

کفشای خسته م دم ِ در

توی قابای قدیمی

آدمای در به در

آینۀ قدّی، تو غبار

...

قالب ترانه،ترانه يي مرسوم نيست و مبناي "نيما" يي دارد.يعني مبناي اركاني و افاعيلي آن مانند شعر كهن است اما مصراع ها امتداد يكسان ندارند:

اتاق جارو نكرده ... فعلاتن فعلن ... هشت ضرب / چمدون بوي سفر... فعلاتن فعلن... هفت ضرب / كفشاي خسته م دم ِ در ... فعلاتن فعلن ...هشت ضرب.

 این قطعه زیباي قالب" کلاسیک" از آثاری است که بابک بیات فقید، هم آهنگسازی و هم  تنظیم آن را بر عهده داشت.ساز بندی ها و ترکیب ارکستر زهی ها(خانوادۀ ویلن ها) – که خاص ارکستر بیات فقيد است- به همراه پیانویی که کاملا با تاکید و غیر ابزاری در تلفیق با نواخت های آکوردی ( چند نت در یک زمان) گیتار است و مختصات صدا و تكنيكال صوتي گوگوش در اين نوع آثار با بافت کلاسیک جلوه يي خاص تر دارد.

وسواس و درك ِ از ديرينه هاي گوگوش به لحاظ بيان واژه ها با توجه به بار حسي ، موسيقايي و لحني – بصري آن همراه با سلائق بابك بيات در مورد نحوه بيان لحني و آكساني واژه ها از سوي خوانندگان،تلفيق خوبي را حاصلآمد شده است.

باد پاییز که از اون دورا میاد

منو از تو آینه بیرون می بره

به سفر به جاده ها

روی دریا

توی صحرا

میون ِدریای شن

در به در میون  فلسِ ماهی یا

سر پیچ ِساقۀ اقاقیا

...

 نوع بیان واژه های شعر و ترانه ، به ویژه آکسان گذاری ها (تاکید واج  و واژه ها)،نوع لحن،بیان مصوت ها و سکون ها قابل تامل است.

در همان مصرع نخست "باد پاییز..." دقت کنیم به نحوۀ بیان آوازی"دورا". تو کاملا می شنوی و حس می کنی که از فاصله ای "خیلی دور" می آید و نه حتی صرفا"دور"!

در مصرع پایانی این جا به نحوۀ خوانش" آ" آخر کلمۀ "اقاقیا" و فید ویبراسیون صدا که سپس به حضور موسیقی پل می بندد  و نیز تمایز ادای آن با "آ" آخر"ماهی یا"کمی دقت کنیم.

 و همچنین"باد" در "لونه های کفترا پریشونن توی باد"  و صدای باد پریشون پاییزی  و حس غمگنانه و رها و از کف رفتۀ هستی و وابستگی اش را نه تنها می شود لمس کرد که حتی می توان دید!حدیث "ن"های ساکن" هم به کنار!  

 و چنین است اين دقت ِ لحني و معناآوازي ِ جز به جز كلمات در نخستين همكاري گوگوش و بابك بيات ؛ترانه نابِ " كتيبه" (1351) و حاصل مثلث طلايي ترانه يي " گوگوش ، بابك بيات، ايرج جنتي عطايي".

 سقف ما هر دو یه سقف / دیوارمون یه دیوار /آسمون،یه آسمون / بهارامون،یه بهار/ اما قلبمون دو تا/ دستامون از هم جدا...

ترانه اي كه در دو ورژن تهيه شد و در نسخه دوم، وزن خواني هاي بشكوه و لحن – در آخر ترانه -  به ترتيب بم تر و پُر تغليظ گشت.

در  بخشي از ترانه :

هنوز هم ما می تونیم / خورشیدو از پشت ابر صدا کنیم /

 نمی تونیم ؟ / می تونیم 

دو بار،دو واژۀ "نمی تونیم" با علامت سوال و در پاسخ آن "می تونیم" با علامت تاکید - و نه تعجب - با  لحن هاي " پرسشی" و " تاکیدی"دکلمه-آواز شده است، درست همانند نوشتار آن !

ترانه های " یک نفر یه روز میاد " و " هیشکی مثل تو نبود " نیز از دیگر آثاری است که با همان مثلث طلایی ترانه یی " گوگوش ، بابك بيات ، ايرج جنتي عطايي " روايت شد.

بابک بیات جدا از حوزۀ موسيقي" ترانه" يي و موسيقي فيلم بر آلبوم های " سکوت سرشار از ناگفته هاست" و " چیدن سپیده دم" با دکلمۀ احمد شاملو - ترجمه اشعار مارگوت بیکل - ،موسیقی نوشت و آثار او همگي مشحون از گوهر هنر ِ جدي و زيبايي بود.

 * منظورم ترانه "آسیمه سر" است که به نظرم تا هنوز بهترین ترانه محمد اصفهانی در تمامی آثار اوست.

 * * و یک اسم معنی نازنین در خوانندگان بزرگ و مقبول بابك بيات به نام "ناصر عبداللهی"که يکی از شاگردان بابک بیات نقل می کند:زمستان ۷۶ بود.بابك بيات با ناصر آمدند پيش مان.استاد بيات مي گفت این جوان چند سال دیگر ستاره پاپ ایران می شود. محال بود استاد حرفي بزند و آن اتفاق نيفتد..

همچنين استاد فريدون شهبازيان هم اعتقاد داشت كوك صداي ناصر بي همتا بود و وسعت و دانگ صداي ناصر و تكنيك او ممتاز... حيف كه حسرت همكاري مشترك بابك بيات و ناصر عبداللهي به دل ماند اما چه تلخ هر دو در واپسين ماه پاييزان سه سال قبل، كوچيدند.استاد بيات به بيماري و رنجوری و ناصر عبداللهی به کوچ سرخ  و پرنده تر ز مرغان هوایی!


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

                                     

  نقدي بر ترانه " شب سپيد " گوگوش

 عاشقانه يي بي حتي يك واژه از عشق!

 

 چند خط در باره آلبوم

"شب سپید" آلبومی است که به لحاظ شیوه -اجرا، نوع کلام و موسیقی، برش فضاهای متعددي دارد و طبيعي است مخاطبان ِ با طیف متعددي را شامل مي شود.تقریبا طبیعی است ارائه میکس ترانه های قدیمی ایرانی و غیر ایرانی - در فرم مدلی- و نیز اجرای یکی از ترانه های قبل تر گوگوش با تنظیمی کاملا متفاوت ، عمدتا این تعدد سبکی را در بازسازی آثار قبلا شنیده شده در فرمی جدید ضروری می سازد.

تنوع سبک های مختلف موسیقی از انواع  "نیو ایج"new age" ، پاپ"Pop، "لاتین"  latin ، "ترنس" trans، و قالب هاي "پاپ -هیپ هاپ" Pop, hip-hop وهمچنین فرم های تکه چیدمانی (مِدلی) Medley  و ریمیکسRemix  درشکل هاي با مضامین اجتماعی، عاشقانه ، نوستالژیک ایرانی و نوستالژیک ملل (old song ) با رنگ های متفاوت صوتی و نغمگی لحنی ایرانی و غربی ترانه ها- منظورازغربی صرفا قطعۀ مِدلی بین المللی نیست- برخی از ویژگی ترانه هاي گوگوش در شب سپید به شمار می آید که در مجموع به نظر می رسد" تست زنی سلايق مخاطبان" نیز در این تنوع منظور نظر بوده است.بازآيينه يي نام سه قله بی بديل ترانه و در شناسنامه يكي از قطعات آلبوم، گفتني است: ایرج جنتی عطايي ،شهیار قنبری و اردلان سرفراز.

در باره ترانه

ترانه " شب سپيد "، اثری است که مي توان امضای شخصی گوگوش را پای آن دید و خواند! قطعه ای که با کاراکتر صوتی و  ترانه يي او همبودي دارد .

این ترانه، یک" عاشقانه" لطیف ولبریز از تصویر و بیان بدیع ترین احساس های یک عشق حقیقی، فارغ از تب و تاب های معمول و حتی نامعمول آن و بسیار با وقار و فاخر- و نه عشق ِ تو سری خور!- در واگویه ای است که ضمیر و خطابش از او جدا نشده است که اما او را  "گم " کرده است و دچار "فراق" های معمول نیست و ناله و ضجه های زننده هم در آن یافت نمی شود!

غم نهفته و پیدای عاشق، آن چنان لطیف - و غمی صمیمی ! - است که حتي برای حقیقت ِ " روز سیاه" و رویای " تصاحب ماه" ، همين - به او- ، به تو " فکر می کنم " هایش، مایۀ "تحمل" اش است . تحمل زیستن ِ حتی بی او! چنین است که او را حس می کند و وقتی دریک جایی از"شب"  او را گم می کند در یک " سحر" ، با بوسه ای پیدا" یش می کند و می یابدش.این "دلبازی"هر چند  زخمی ِ "تنهاییه" ولی چه زیبا و چه لطیف و " دل دانه"  و رنگین، "دونۀ سرخ ِ اناره که خود زیباییه"! گويي همان انار که سهراب سپهری می گفت " دانه های دل " است و " کاش مردم، دانه های دلشان پیدا بود!" .

و اینها در شرایطی است که در یک خط از این ترانۀ لبریز و گلریز از عشق ، احساس و لطافت و نجابت آن، یک نشان از واژۀ"عشق" نمی بینیم!

شب سپید به لحاظ ارکان عروضی و موسیقی بیرونی- به استثنای ترجیع بند آن " برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم ....به تو فکر می کنم"- بر وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات بنا شده است؛وزنی که در اصطلاح"جویباری"است و البته خارج از اوزان "رایج" ترانه ای  ۱ :

روی ابریشم چین، نبض صداتو می شه دوخت  / فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

می شه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت / فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

تکنیک هایی نظیر "استعاره و مجاز" یعنی این که کلمات را با رعایت اصل زیبا شناختی در خارج از عادات روزمرۀ زبانی به کار بردن در جایی که  نبض صدا رو "می شه دوخت "
 و اسم رو به "شعله" گره زد و حتی " ته موندۀ دریارو به یادت سر کشید" و استعاره  باران از اشک در این مصراع قابل تامل است: "داره باز بارون می باره اول و آخر حرفام" ...

به این معنی که وقتی حرف می زنم، ازابتدا تا پایان حرفهایم  اشک می بارم!

خلق واژه هاي رستاخيزي با ترکیب های اضافی و توصیفی بديع ادبي  واجد وجوه تصویری که نماد ترانه سرایی شهيار قنبری است و هنر گوگوش در تصویر و دمیدن معجزه سان به کالبد واژه ها و از آن گونه كه " تو می دمی و آفتاب می شود"  ۲   جزيي مهم از زيبايي اثر است و این که " موسیقی شعر، در کیفیت خواندن است که خود را آشکار می سازد و بس! ".   ۳

اشکای من گوله گوله ،می چکن رو ماهیتابه

همه دود می شن می سوزن، شام من گریه کبابه

اشک های"سه گانه"ای که درادامه،قطره گی و گولّه گی  های آن را به "رو کتابام" و "رو شمع روشن"اش می بینیم و می خوانیم آیینه ای مي شود از نگفته های دلی از گم کردن کسی و ترانه،صدا- تصویری از حقیقت زیست یک زن و غم اوست که نه میرَنده است و نه نازل و  در لايه هايي حتي به همصدایی آرام و دلنوازش با نهفته ها نگفته های یک" انسان" فارغ از زن بودن و مرد بودنش پل مي بندد.

حالت و  لحن بیان واژه های " گوله گوله " و"قطره قطره" راوي اول شخص  به ترتیب در اشک های نخست و دوم مورد اشاره در ترانه  و بخصوص" تفاوت بیان" و کشش ، آکسان گذاری و تاکید بر روی تک تکِ چهار واج ِ آنها در " گوله گوله " ماهیتابه و"گوله گوله" شمع روشن چنان است که تو علاوه بر حجم ِ قطره گی و گوله گی،حس آن را در هر یک از آن فضاها و با آن تکنیک صدا می توانی نه تنها ببینی که تماشا کنی! استفادۀ  گوگوش از" ابزار آوازها" یا مصوت ها و صامت های واژه ترانه ها، با توجه به معنا و تصویر بیانی کلمه را به آواز در آوردن و حس شخصی او  بجا و سزاست.

علاوه بر نوانس nuance    ۴  صوتی زیبای "فکر می کنم " جدای از متن خوانش ترانه و در زیر صدای زمینه موسیقی تاکید تمپو و ضربی ِ آن و بیان زیبای "ک"  در فکر می کنم همچنین  تلفظ " ک" درچندین باره " فکر" می کنم  های ترجیع بندهای متن که حتی  اغلب آن " ک"  را صرفا با نوع خوانش "صامت های انسدادی" بیان می کنند،قابل تامل است.

تحریرهای ترکیب دو صدایی و چند صدایی پایان واژۀ بند و سطر ترانه- بهترین نمونه تحریر انتهای" به تو فکر می کنم " ، یکی مانده به پایان ترانه وهمچنین مصوت کوتاه خوانی " اِ" همیشه خاص گوگوش به پایان های لفظی "سپیده ، ندیده، چکیده"  در "دل دل کشف سپیده،تو سفرهای ندیده / پُر فوارۀ رنگین،از دو چشم تو چکیده" و هر یک بدون شباهت با قبلی و با "ریز تحریر" های خاص خودش، نحوۀ تلفظ "های غیر ملفوظ" انتهای " ندیده " و بخصوص" چکیده"، لفظ زیبای صامت انقباضی "خ" در "آخرش کدوم سحر..." با "خ" دراواخر"داره باز بارون می باره اول و آخر حرفام" که بیان و آکسان هر یک با توجه به معنای مصراع و حس و" آن ِ" آن لحظه ترانه متفاوت است. اولی با حس غلیظ  حسرتی و پرسشی و دومی با حس توصیفی به خوانش آواز در آمده است.

بیان بشکوه" ماه" در چهار ترجیع بند ترانه و متفاوت کشش مشخص شده بر روی نت این دو کلمه که در اولی و آخری آکسان بر روی "م" ماه  و در ماه ِ ترجیع بند دوم و سوم ، تاکید و  تغلیظ صوتی  بر"ه"  یا  همان های ملفوظ و نیز کشش "آ" میانی و حس آوای تغلیظ  و سکون "ه" که گوگوش با ظرافت، در این دو و با توجه به حس خود و مفهوم  شعر صدای همزاد ِ " آه " را بر این ماه برای شنونده اش صدا شده است.لحاظ صحیح و فنی امتداد و کشش نت های همنام( خط اتحاد) و غیر همنام ( خط اتصال)  در " سیاه " برای تحمل روز سیاه و نیز "ماه" برای تصاحب رویای ماه  و غیره برخی از تکنیکال های اوست.  

  پانوشت:

۱- این وزن به لحاظ بحرعروض اینچنین است: رمل (چهار هجایی ) مثمن (چهار رکن در هر مصراع) مخبون (از ریشه  فاعلاتن گرفته شده) محذوف(هجای آخر حذف شده ).  ۲ - از فروغ ۳ - ازدکترمحمد رضا شفیعی کدکنی درکتاب"موسیقی شعر" ۴ - واژه ای را در لایه های مختلف بیان تک تک حروف آن با شدت و کاهش و نجوا و صدا خواندن .                                                                       

 با عرض معذرت به علت انتقال اين مطلب از وبلاگ هك شده ام فاقد بخش نظرات است.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

...  كه من خواسته باشم! 

اول ) جايي از آخرين يادداشت گوگوش در وبلاگ شخصي اش برايم جالب و جدا بود.آن جا كه در بخشی،  نقل قولی از پير و مراد مولانا،"شمس تبريزي" و از كتاب "خط سوم" نوشت:"چون گفتی باشد، و همه عالم، از ريش من، در آويزد كه مگر نگويم...، اگر چه بعد از هزار سال باشد، اين سخن، به آنكس برسد كه من خواسته باشم! "...  ۱

 که بازْمرور اين نكته دوست داشتني برايم بود كه  گوگوش یک کتابخوان جدی است.خاصه وقتی یاد این می افتم که کتاب نخوانی یا کم کتابخوانی نزد خیلی از هنرمندان ما چه در اینسو و چه آنسو به هر علتی نیمه اپیدمی است پس برعکس آن خیلی ساده یک ارزش تلقي می شود.

دوم ) آخرين مصاحبه تلويزيوني گوگوش و اشاره اش به مرحوم" نصرت فاتح عليخان"بزرگ ترين قوالي خوان جهان به عنوان هنرمند مورد علاقه اش در تمرين هاي آوازی نكته يي ديگر بود. ۲

سوم ) سخنراني اخیر گوگوش در همجواري سازمان ملل متحد و همبغضي هايش با مادران حبس گريه ۳ و این گفته اش که : "در اين راه از تنها توانايي كه دارم يعني هنر خواندن ام استفاده كرده و مي كنم..."  و ديدار اين هنرمند در همين جا با يكي از متفكران ِ بنام و  بزرگ جهان:" نوام چامسكي" دیگر نکته های این اواخر است.  ۴ 

اين آخرينه ها در همين چند ماهه اخير ، بي هيچ پيشگفتار و پساگفتار، نشان از تفاوت هايي دارد كه اتفاقا مصداق قياسيك دارد، مثل و مثال تعبير دكتر احمد كريمي حكاك،پژوهشگر و استاد مطرح ادبیات فارسي،استاد کرسی زبان وادبیات فارسی و فرهنگ های ایرانی در دانشگاه مريلند امريكا، در باره گوگوش است كه قبلا در يك سخنراني بيان داشته و از او به عنوان " پديده اي قابل قياس" ياد كرده بود.

                                  ....................................................................

۱-كتابی به نوشتار دكتر ناصرالدين صاحب الزمانی و در ۸۷۹صفحه در باره حريف صحبت مولانا، جناب شمس تبريزي و  احوالات ، سخنان و گزين گويه هاي شگفت و شگرف شمس و نيز رموز مولويه به زباني موجز و  حكايت آنان چونان مولانا و شمس و نيز حافظ و سعدی و منصور حلاج كه هر يك " خط سوم " بودند و ... "آن خطاط،سه گونه خط نوشتي: يكي او خواندي،لاغير! يكي را هم او خواندي،هم غير! يكي را نه او خواندي، نه غير او! آن خط سوم منم!".اين متن بالا در صفحه ۳۲۷ كتاب آمده است. ۲-بزرگ ترين راوي و قوالي خوان -صوفي خوان- بخشي از موسيقي پاكستاني ؛ با ريشه هاي كهن ايران قديم و زبان دری - فارسی ؛ كه با او و به نام او شهرت جهاني يافت . سبكي كه توامان حلاوت معنويت و  تكنيك و لحن داني هايش ضمن فراخواني نمادْ آثارش، خاص ،خلوتي و معنوي است و نيز در ستایش خوانی حق، پیامبر مهر و گل و مولای عشق.تكنيك هاي صوتي، تنوع لحون آوازي و حس فوق العاده در بيان واژه ها از تكنبك هاي آواز اوست و چندين اثر به زبان فارسي اجرا كرده است .۳- اتودی درباره تصویر- صدای زن ایرانی در ترانه های گوگوش را نوشته ام که شاید روزی ، نوشتی کامل شد! ۴- همین که کسی بتواند با آدمی مثل چامسکی حرف بزند ارزشمند است.شناختنش پیشکش ! هم آفتابی است و هم تجربه رسانه ای ام می گوید اگر یک آمار از بین خیلی ها که ما به مشهوری در ميان اهل فرهنگ و هنر می شناسیم گرفته شود بسیاری حتی نامش را هم نشنیده اند. چامسكي يكي از ده فيلسوف در جهان است كه بيش از همه به آثارش رجوع  مي شود.  انقلاب در زبان شناسي  و نظرياتي در باره تعليم و تربيت به نام اوست.اما در كنار اين ويژگي ها،ارزش و نگاه عميق و فلسفي او به انسان و جامعه و آگاهي اجتماعي ملل و از جمله ما ايرانيان از سوي او قابل ستايش است).


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

وقتی همه خواب نيستيم!

به بهانه دعوت  موزه متروپالیتن نيويورك از گوگوش برای افتتاح تالارميراث فرهنگی و هنر ايران

                           

به جای مقدمه !

تاريخ ما، در ِ گوش ِ خود تاريخ مان می گويد كه "بيش" تر و "پيش" تر از آنچه ما در راه معرفی و شناخت جلوه ها و مصاديق متعدد فرهنگ بالنده، به شدت انسانی و ديرپای ايران ِ قديمي تر از تاريخ  اهتمام و كوشش داشته باشيم؛ اين مستشرقين و مورخين غير ايرانی - نه همگی شان !- بوده اند كه تاريخ و فرهنگ شريف ما را نوشت و كاوشی شده اند.

                                          ..................................................

                                                            

دعوت  موزه متروپاليتن نيويورك به عنوان مشهورترين موزه تاريخی،فرهنگی و هنری امريكا از گوگوش- تنها خواننده زن ايرانی صاحب  تايتِل در رفرنس ها - براي افتتاح  و اجرای كنسرت موسيقي او در نوروز و در اين محل به مناسبت آنچه گوگوش عنوان داشت: " افتتاح يك تالار دائمی با نام " نيشابور" براي ارائه و نمايش آثار باستانی و ميراث فرهنگی و هنری ايران زمين و نيز آثار هنری تجسمی از هنرمندان ايرانی" در وهله اول برايم خبری خوب و غرور آميز بود. مثل بسیاری.

                                                             

اما همجوار چنين حسي خوب، اين نكته ناخوب هم در ذهنم بعد از مدت ها آمد كه اهل هنر ِ غِير مايی- با عرض معذرت و حقيقت: برخلاف عرف و عادات عمومی ما  در منكوب ساختن، تخريب و لِه سازی شخصيت های شهير ِ هنر ِ ايران، به هر جا كه باشيم، داخل و خارج اش فرقی ندارد!- چه سزا و شايسته ، همان طور كه در ابتدا نوشتم،گنجينه های هنری ما را قدر و ستايش اند.                      

                                                                    

 به جای موءخره !                                    

اگرچه الان به هر دليلی در حال و هوای نرما نوازش " من و گنجشکای خونه " هستم ولی اسم  ِ تالار  "نيشابور" در این موزه مرا به سوی يكی از شعرهای شفيعی كدكنی  پرمي دهد.اتفاقی هم نيست اتفاقا!

...

گنجشك ها به چهچه ِ شاداب و شنگ شان

سطح ِ سكوت ِ صيقلی ِ صبحگاه را

هاشور می زنند

و آنگاه،

پَر در هوای صبح  ِ نيشابور می زنند.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
در باره آثار مشترک تورج نگهبان و گوگوش

 اسم و رسم تورج نگهبان با تاريخ ترانه ايران ، همساز و دمساز است.او از سرآمدان نسل "دوم" ترانه سرايان ما است. جايي كه بيژن ترقی،پرويزخطيبی،كريم فكور، اسماعيل نواب صفا، منيره طه ،نظام فاطمی،عبدا... الفت و معينی كرمانشاهی- اغلب از ترانه سرایان" گلها"ی رادیو-همكناران نگهبان هستند.ترانه هاي او خاطره هایي ماندنی را به همنفسی اين صداها سبب بود:گوگوش،داریوش،دلكش،مرضيه،پروين،مهستی،پوران،بنان،ایرج و ويگن.

 خاص و خواص ترانه ای

 تورج نگهبان (۱۳۸۷- ۱۳۱۱ ترانه سرا و استاد دانشگاه) سه ترانه خاص براي گوگوش،نوشته دارد. از این جهت که به لحاظ مختصات لحنی و صدا موسیقایی حداقل دو مورد آن را می توان خاص در مجموع آثار گوگوش بر شمرد:

 اگه تو با دل من يكدل و همراهی بگو / از دلم بی خبری يا اگه آگاهی بگو

 تو با من قهری بگو، آشتی اگه هستی بگو /نمي دونم چی بگم ، هر چه كه می خواهی بگو

 ساكت و سردی چرا؟

 سردی آوردی چرا؟

 با دل خسته من

 چرا بد كردی چرا؟

 دل تو پيش دل ِ خسته و رنجور نمی ياد / سنگ و شيشه كه با هم جور نمی ياد

 به شب تيره و  افسرده آزرده دلا / غم و تاريكي می ياد،نور نمی ياد

  

 ترانه " بگو " :  موسیقی ایرانی و حلقه مفقوده

 ترانه "بگو" يكي از متفاوت ترين و هنوز بديع ترين ترانه هاي غير پاپ در كارنامه گوگوش است كه نوع خوانش و تحريرهای غير تكراری او در اثري با پايگی و نغمگی ِ موسيقی دستگاهی و لحن ايرانی نشان و اشاره بود. فراز و فرودها و موج های صوتی گوگوش، همه در فضای موسيقی ايرانی است و البته خاص ِخودِ  او  و نه در قالب های آزمايش شده این ژانر كه اين نكته قابل تامل سالهاست در نقد آثار گوگوش مكتوم مانده است!

 موسيقي قوی  بابک افشار و خاصه ساز بندی هايی منطق مند،استفاده از ساز ِ قانون (ساز كهن ايرانی و نه عربی) به عنوان ساز ِ پایه قطعه موسيقي اركستر تلفيقي ايراني- كلاسيك(در سي و هفت سال قبل)،استفاده از ويلن با كوك ايراني از ويژگی های اين ترانه و رنگ صدای او كاملا در تناسب با اين فضای اركسترال و رنگ بندی صوتی است.ترانه ای كه عجيب و بشكوه دوستش مي دارم، عاشقش هستم و نازنین مادرم - یادش سبز- با آن نفس می کشید!

 انگشتر هزار نگین :  صنایع ادبی ترانه سرا و لحن های خواننده

 ترانه " انگشتر هزار نگين" به لحاظ صنايع ادبی ،تشبيهات ، اضافات ،توصيف و وحدت واژه مصوت ها غنی است .ضمن این که اغلب مبنا و چينش ِكلام واژه های تورج نگهبان - در هر دو وجه زبان شعری و ترانه ای- معمولا بر قواعد كلاسيك شعر فارسی استوار است:

 همه شب خواب می بينم كه آسمون آبی شده / اين شبِ تار و سياه دوباره مهتابی شده

 مي بينم صبح شده و راز من و تو همه جا / ميونِ مردم شهر، دوباره آفتابی شده

 بيا تا با هم بشيم انگشتر هزار نگين

 هر نگين يه آسمون، با ماه و خورشيد همنشين

 بيا تا آشتی بديم گل های سرخو با خزون / بياريم مهتابو امشب روی بوم خونه مون

 دل به آتيش بزنيم و دست بديم به دست هم / ورداريم سنگ غمو از روی دوش آسمون

 چه خوبه جادو كنيم با هم بريم پيش خدا / تا كليد گنج عشقو بذاره تو دست ما

 ببره ما رو يه جا تو سرزمين پريا / ميون ابرا، روی قاليچه ستاره ها

 در این اثر گستره فضای آرام و لطيف روايی ترانه را از گوگوش،صدا سراغ داريم.
غلت های صوتي گوگوش در اين ترانه در دستگاه ماهور، متفاوت از ترانة " بگو" است و به رغم در ظاهر كمی قرابتِ ريتم و ميزان(bar ) در اين دو اثر اما به هيچ وجه لحن ها را شبيه يكديگر نمي يابيم  و در " بگو " Amabile یا مهربانانه خوانی و در "انگشتر هزار نگین" Condolere یا غمگنانه خوانی است

و اين دو لحن یاد شده را به خاطر آوريم در كنار نوع لحنی Ardite  یا جسورانه  در ترانه ای فضا جدا و غير از دو مورد ياد شده و در فضاي پاپيولِر با ترانه ای ديگر از تورج نگهبان،آهنگ بابک افشار و تنظیم واروژان بزرگ که بر عکس همه ترانه ها بعد از اجرای آن توسط گوگوش و به خاطر استقبال فراوان مردم از آن فیلمی سینمایی با نام همین ترانه ساخته شد! "... عاشق اسب سپيدم، دختری چابك سوارم ... گيسو نگو كمنده... " که آكسان ها و تغليظ های آوايی - به عمد و از روی آگاهی خواننده برروی برخی از حروف واژه های ترانه كاملا به فراخور حس ترانه است.

 سه ترانه و سه لحن

 آثار گوگوش با ترانه نوشت های تورج نگهبان از چند خصلت ِ خاص بهره دارد .يكی اجرای متفاوت به لحاظ تحرير و  غلت های صوتی و درك لحنی گوگوش در حال و هوای موسيقی ايرانی فارغ از فضاهای معمول آن به لحاظ خوانش و اجراست.دوم تفاوت لحن اجرا در هر سه ترانة گوگوش بر متن ترانه های تورج نگهبان است و سوم، حضور بجا و تاكيدی و تازه سازهای موسيقی اصيل است.

 صدایی که با سازهای ایرانی سامان و دل دارد

 باز به "انگشتر هزار نگين" پنجره باشم.جداي از حضور ويلن "ايراني كوك "با اجراهاي غير آرشه ای  و ناخنی ( پيتزيكاتو) و اما  بخصوص محور بودن ساز ِ سه تار در ملودی اين اثر به آهنگسازی پرویز اتابکی  و تنظیم واروژان فقید به همنشينی با صدای گوگوش كه اصولا سازهای موسيقی اصيل ايرانی، خوب و شيفته  به جان ِ جنس ِ صدايش مي نشيند ويژگی خاص اين ترانه است.فضايی كه كمتر سراغي در ديگر ترانه هايش از او سراغ داريم و البته اين اواخر و در" مانيفست" اش ،حضور هوشمند و كاملا در خور ِ ساز ِ كمانچه در  ميانه  ترانه " آي مردم، مُردم" اين نكته را اظهار بود كه بستر صدای گوگوش در همنشينی با سازهای اصيل ايرانی،حزن و حسي خاص دارد و البته يك حيف بزرگ به خاطر تعداد کمتر این شیوه آثار هم برايش شايد باقي بماند!

 خاطره دلكش و سه تار گوگوش

 هر بار كه "انگشتر هزار نگین" و نغمه سه تار آن را مي شنوم به ياد مي آورم مصاحبه اي از خواننده مرحوم، دلكش را كه به ديدارش با گوگوش در اواسط دهه هفتاد در تهران اشاره داشت واز نواختن سه تار توسط گوگوش و نیز حافظ خواني و شعر سرودن او نازنین گفته بود و به خاطر می آورم احتمالا در خلوت گوگوش اين ترانه و آن سه تار قصه حكايتي داشته است و باز اما حسرت كه چنين فضاهای خيلی خاص و خيلی دلی را  در كنسرت ها نمي توان ديد!

با عرض معذرت به علت انتقال اين مطلب از وبلاگ هك شده ام فاقد بخش نظرات است.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

ديدگاه استاد شجريان در باره گوگوش

می دانم که خانم گوگوش،هنرمند واقعا خوبی است

                                                                                                                         

   يك) "… البته تنها آن خوانندگان مثل خانم گوگوش، دارای سبک و صاحب شیوه ای خاص بودند.همچنین به علت تمرین مداوم و اجرای زیاد، پختگی پیدا کرده و کارشان را با استانداردها و کیفیت مورد نظر، خوب ارائه می کردند...آن آثار، ريشه و پايه و اساس داشت."

از گفته های استاد محمد رضا شجریان .نشریه"راه نو".شماره ششم .نهم خرداد ۱۳۷۷ ، صفحه ۲۰موسیقی:تنوع و تکثر،گذشته گرایی و نو گرایی در گفت و گو با استاد شجریان.

 دو) "... در تاجیکستان به هر کجا که می روم و با هر کسی که ملاقات می کنم،سوال نخستین آنان از گوگوش است. می دانم که خانم گوگوش،هنرمند واقعا خوبی است در سبک و بخش خودش در موسیقی ..."

 از گفته های استاد محمد رضا شجریان. به نقل ازکتاب "گوگوش ...عشق فریاد کند" به اهتمام زنده ياد محی الدین عالم پور.صفحه ۵،چاپ وزارت فرهنگ تاجیکستان.

 سه) "هنرمند با همۀ سلیقه ها و هنرمندان سر و کار دارد.منتها بستگی دارد طبع و پسند خودش چه باشد.آیا هر چیزی را می پسندد؟ طبیعی است که هر صدایی مورد پسند من نیست. بله، من در این خصوص سخت پسندم."

  از گفته های استاد شجریان.به نقل از کتاب"هزار گلخانۀ آواز"به کوشش کاظم مطلق و مهدی عابدینی.صفحه  ۱۰۹،چاپ اول   ۱۳۸۳

 دو  مانا

     براي من كه هواي دل و خاطرم ديرينه سال هاست، سخت و لطيف به زلف صوت و صَلاي - اگر چه ظاهرا در صورت متفاوت اما هر دو مشترك رَدا در دلي و مانايي و صدايي - استاد محمد رضا شجريان و گوگوش، دلبسته و بايسته است و به رغم داشتن سند شفاهي ام مبني بر اداي احترام هموارة استاد آواز ايران به سبك و خوانش ِ گوگوش ؛ اما همنگاهي هميشه يي و ريزكاوي ها  با آثار هنري و هر آنچه در بارة اين دو عزيز منتشر مي شود مدتي بود كه مرا بر آن داشته بود تا به ارائه سندهاي مكتوب در اين بارة بسيار قابل، بپردازم.

   تفاوت است كه ايجاد تفاوت مي كند!

توجه به سخت پسندي هاي موكد و مشهوري كه استاد شجريان در تاييد وكاليته و مختصات فني ِ صداي يك خواننده دارد و نيز اين كه صدا و آثار گوگوش - به رغم اجراي آثار متعددي از او با اشارات دستگاه هاي موسيقي ايراني ، اندك با سازهاي موسيقي سنتي و بسيار با سازهاي كلاسيك و مدرن غربي - طبعا در"كليت" خود در گونه اي غيراز فرم موسيقي سنتي * قرار مي گيرد و نیزبه رغم مشکل ديرينه اهالی موسیقی سنتی با موسيقي پاپ،اما و اما به روشني حكايت از ناانكاري و جايگاه گوگوش در موسيقي نوين ايران و نيز تفاوت هاي معني دار، استانداردهاي موسيقايي او در قافيه و قيافه يك موسيقي درست و با اساس از نگاه استاد بزرگ موسيقي ايران زمين دارد.

  هك ، حك و حافظ !

 موقعي كه چند ماه قبل " كتيبه حوّا" مودبانه - !- و موذيانه هك شد جداي از افسوس هاي تا هميشه هايم براي از دست دادنش، يك حسرت داشتم  كه حيف، فرصتي نشد تا اين مطلب را كه پيش در آمدش را پيش از اين نوشته بودم در كتيبه حك شود. اما حالا مي بينم شايد زمان نگاشت اين مطلب در اين روزهاي مكدّر و تلخينه يي به قول حافظ " جان بُگداز ِ كه مبين و  كه مپرس"، همين حالاهای همین حوالی هاست!

 *  موسیقی گوگوش از نگاه تخصصی تر  به هیچ وجه صرفا پاپ نیست و  " پاپ- كلاسيك " است.                                   


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
|abdollahi >>>  ناصریا  <<<  nasser|