
چند چكه نت در باره ترانه خواني هاي گوگوش در
آثار بابك بيات
سر ِ پيچ ِ ساقه اقاقيا !
سه سالي است كه جام و جانمايه موسيقي ترانه يي و پاپ - كلاسيك ما،تهي از يك بزرگ ِ ماندني است: تهي ِاز بابك بيات.

موجوديت ِ توامان ِ"حس و تكنيك" در نبض ملودي ،تنظيم اركستر، چینش سازها ،خاصه صداگيري متفاوت از خوانندگان"آفرينشگر"و ذي شعوري مثل گوگوش، داريوش، ابي،ماني رهنما،حميد حامي، مختصات شناسنامه يي آثار اوست به گمانم. *
آخرين همكاري بابك بيات و گوگوش در ترانه " بوي سفر " و در آلبومي بسيار قوي و البته مهجور شكل گرفت كه جز اين اثر،اغلب ملودي آهنگ هاي اثر از خود گوگوش بود و حدود سال 1387 در استوديو بم در تهران، تمرين و ضبط شد.
خلوتي و زنانه يي فضاي ترانه در اين ترانه گوگوش نيز،تصوير صداست.
ترانه در همان ابتداي بخش آوازي از نظر تركيب كلمات شعر و نت اول گام براي خواننده،حساب شده است.آغاز زيبانماد ِ تركيب وصفي ِ " اتاق جارو نكرده" ... اين قدرت را دارد تا شنونده را دقيقياب ِ ادامه جمله شعري و آهنگي سازد.

اتاق جارو نكرده
چمدون، بوی سفر
کفشای خسته م دم ِ در
توی قابای قدیمی
آدمای در به در
آینۀ قدّی، تو غبار
...
قالب ترانه،ترانه يي مرسوم نيست و مبناي "نيما" يي دارد.يعني مبناي اركاني و افاعيلي آن مانند شعر كهن است اما مصراع ها امتداد يكسان ندارند:
اتاق جارو نكرده ... فعلاتن فعلن ... هشت ضرب / چمدون بوي سفر... فعلاتن فعلن... هفت ضرب / كفشاي خسته م دم ِ در ... فعلاتن فعلن ...هشت ضرب.
این قطعه زیباي قالب" کلاسیک" از آثاری است که بابک بیات فقید، هم آهنگسازی و هم تنظیم آن را بر عهده داشت.ساز بندی ها و ترکیب ارکستر زهی ها(خانوادۀ ویلن ها) – که خاص ارکستر بیات فقيد است- به همراه پیانویی که کاملا با تاکید و غیر ابزاری در تلفیق با نواخت های آکوردی ( چند نت در یک زمان) گیتار است و مختصات صدا و تكنيكال صوتي گوگوش در اين نوع آثار با بافت کلاسیک جلوه يي خاص تر دارد.
وسواس و درك ِ از ديرينه هاي گوگوش به لحاظ بيان واژه ها با توجه به بار حسي ، موسيقايي و لحني – بصري آن همراه با سلائق بابك بيات در مورد نحوه بيان لحني و آكساني واژه ها از سوي خوانندگان،تلفيق خوبي را حاصلآمد شده است.
باد پاییز که از اون دورا میاد
منو از تو آینه بیرون می بره
به سفر به جاده ها
روی دریا
توی صحرا
میون ِدریای شن
در به در میون فلسِ ماهی یا
سر پیچ ِساقۀ اقاقیا
...
نوع بیان واژه های شعر و ترانه ، به ویژه آکسان گذاری ها (تاکید واج و واژه ها)،نوع لحن،بیان مصوت ها و سکون ها قابل تامل است.
در همان مصرع نخست "باد پاییز..." دقت کنیم به نحوۀ بیان آوازی"دورا". تو کاملا می شنوی و حس می کنی که از فاصله ای "خیلی دور" می آید و نه حتی صرفا"دور"!
در مصرع پایانی این جا به نحوۀ خوانش" آ" آخر کلمۀ "اقاقیا" و فید ویبراسیون صدا که سپس به حضور موسیقی پل می بندد و نیز تمایز ادای آن با "آ" آخر"ماهی یا"کمی دقت کنیم.
و همچنین"باد" در "لونه های کفترا پریشونن توی باد" و صدای باد پریشون پاییزی و حس غمگنانه و رها و از کف رفتۀ هستی و وابستگی اش را نه تنها می شود لمس کرد که حتی می توان دید!حدیث "ن"های ساکن" هم به کنار!
و چنین است اين دقت ِ لحني و معناآوازي ِ جز به جز كلمات در نخستين همكاري گوگوش و بابك بيات ؛ترانه نابِ " كتيبه" (1351) و حاصل مثلث طلايي ترانه يي " گوگوش ، بابك بيات، ايرج جنتي عطايي".
سقف ما هر دو یه سقف / دیوارمون یه دیوار /آسمون،یه آسمون / بهارامون،یه بهار/ اما قلبمون دو تا/ دستامون از هم جدا...
ترانه اي كه در دو ورژن تهيه شد و در نسخه دوم، وزن خواني هاي بشكوه و لحن – در آخر ترانه - به ترتيب بم تر و پُر تغليظ گشت.
در بخشي از ترانه :
هنوز هم ما می تونیم / خورشیدو از پشت ابر صدا کنیم /
نمی تونیم ؟ / می تونیم !
دو بار،دو واژۀ "نمی تونیم" با علامت سوال و در پاسخ آن "می تونیم" با علامت تاکید - و نه تعجب - با لحن هاي " پرسشی" و " تاکیدی"دکلمه-آواز شده است، درست همانند نوشتار آن !
ترانه های " یک نفر یه روز میاد " و " هیشکی مثل تو نبود " نیز از دیگر آثاری است که با همان مثلث طلایی ترانه یی " گوگوش ، بابك بيات ، ايرج جنتي عطايي " روايت شد.
بابک بیات جدا از حوزۀ موسيقي" ترانه" يي و موسيقي فيلم بر آلبوم های " سکوت سرشار از ناگفته هاست" و " چیدن سپیده دم" با دکلمۀ احمد شاملو - ترجمه اشعار مارگوت بیکل - ،موسیقی نوشت و آثار او همگي مشحون از گوهر هنر ِ جدي و زيبايي بود.
* و یک اسم معنی نازنین در خوانندگان بزرگ و مقبول بابك بيات به نام "ناصر عبداللهی"که يکی از شاگردان بابک بیات نقل می کند:زمستان ۷۶ بود.بابك بيات با ناصر آمدند پيش مان.استاد بيات مي گفت این جوان چند سال دیگر ستاره پاپ ایران می شود. محال بود استاد حرفي بزند و آن اتفاق نيفتد..
همچنين استاد فريدون شهبازيان هم معتقد است كوك صداي ناصر بي همتاست و وسعت و دانگ صداي ناصر و تكنيك او ممتاز... حيف كه حسرت همكاري مشترك بابك بيات و ناصر عبداللهي به دل ماند اما چه تلخ هر دو در واپسين ماه پاييزان سه سال قبل، كوچيدند.استاد بيات به بيماري و رنجوری و ناصر عبداللهی به کوچ سرخ و پرنده تر ز مرغان هوایی!
نقد و نقبی بر ترانه "گریه کنم یا نکنم" گوگوش
من اون پرنده م : پرنده آتشین !

پيش در آمد:
موسيقی ترانه ای ما- در اين شلوغا و هجمة انواع ناموسيقی هاي سخيف و بی ارزش- به عنوان يك پديده هنری، براي پويايی اش نيازمند تجربه های نوآور درارائه قالب ها، فرم ها و تكنيك ها در سه ركن ترانه ای خود است .
اما براي بخش كمتر پرداخت شده و بسيار مهم ِ ترجمان ِ فراجغرافيايی خود به شدت محتاج بكارگيری شيوه روش هاي خلاقانه،علمی، تلفيقی ِ شناسنامه دار و جهان فهم از لحاظ سبك و كليت ِ ترانه بخصوص در دو ركن زبان موسيقی و تكنيك خوانندگی است.
مهم ترين ويژگی " گريه كنم يا نكنم؟!" در همين ساخت و ساحَت،" نهفته" است و اين نهفته را هم به عمد نوشتم!
آسان نيست!
"گريه كنم يا نكنم؟!" در وهله نخست برای شنوندگان سختگيرتر و كمي حرفه ای تر ِ موسيقی كه با سبك های متنوع و جدی تر همجواری بيشتری دارند به لحاظ نوع موسیقی و نوع خوانندگی، قابل تامل و خاص تر است.
اما از سويی نيز به دليل همين زبان و گويش ممكن است كه با جميع شنوندگان و مخاطبانش ارتباط كامل برقرارنسازد و گاهی غريبگی فرم "گام" یا نحوه چينش هشت رشته نُت های متصل ، با گوش هایمان و همچنين در بخش های تنظيم و ساز بندي، گيتار محوری و حتی نوع خواندن پرسش انگيز باشد.
فلامنكو: پاي موسيقي ايراني در ميان است!
پايگی اين ترانه از لحاظ "سبك"، همانی است كه اصولا تكنيك گيتارنوازی و نوازندگی بابك امينی راتشكيل می دهد و "فلامنكو" ناميده می شود و در آلبوم های بدون كلام"باران آبی" و"باران خاكستری" او شنيده و نيز در نوازندگی اجرا زنده كنسرت های پيشين ترانه بانو،حركت های تكنيكی سريع و زيبای پنجه هايش در"عرض" دسته ساز گيتار را ديده بودیم.
فلامنكو كه در باره گوگوش سزاست " پرنده آتشين! " ترجمه شود، موسيقی سنتی اسپانيا و يكي از سبك های مشهور و جهانی موسيقی است .سال هاست در همه جای دنيا آن را با آثار "پاكو دلوچيا" استاد و نوازنده درجه يك گيتار فلامنكو می شناسند.
نام اسپانيا ما را به اشتباه نيندازد! چرا كه اين نوع موسيقی در بخش های اصلی خود، ريشه های غنی موسيقايی " ايرانی" را در بطن خود از دير باز به همراه داشته است و در مجموع تلفيقی از انواع موسيقی های ايرانی ، عِبری،عربی و مهاجران(جيپسی)ها است.
در باره وجه عربی هم گفتنی است پس از بهره مندی موسيقی اعراب از موسيقی ايران، سپس بر اثر نفوذ اعراب در آندلس، همين موسيقی در جنوب اسپانيا رشد يافت .ساز"بَربَط" ايران را اعراب به "عود" تبديل كردند و همين عود نيز در نهايت در اسپانيا به "گيتار" تبديل شد.همچنين تقسيم بندی ساختار اين موسيقي بر اساس گام ها و دستگاه ها، تقريبا مشابه آن چيزی است كه در موسيقی سنتی ايرانی موجود است و خلق در لحظه و بداهه در اجرای موسيقی و نوع بيان "حس" ِ آن لحظه ای ِ اجرای اثر- كه در فلامنكو" اَيره" نام دارد- از سوی نوازنده و همچنين خواننده در آثار باكلام جايگاه خاصی دارد.
گريه كنم يا نكنم : خيلي دور، خيلی نزديك!
هنر فلامنكو در سه فرم مشخص وجود دارد:كانته(آواز)، گيتارا(گيتار نوازي) و بايله( رقص).
اين موسيقی در چندين نوع در جهان اجرا مي شود. نوعي از آن" فلامنكوي سبك" نام دارد كه آثار گروه بسيار مشهور"جيپسي كينگز" در اين رده قرار می گيرد - هر چند كه برخي سبك آنان را" شبه فلامنكو" می نامند - .در اين شيوه يك نفر با گيتار، ملودی( خط اصلی آهنگ ) می نوازد و چندين نفر آكوردها ( چندين صدای نت كه در يك زمان با هم شنيده می شوند) را می نوازند.سه فرم ياد شده طبعا در اين قالب می تواند اجرا شود.
در نوعي ديگر كه خاص تر است، ملودی و آكورد را يك نوازنده اجرا می كند - مشابه گيتار كلاسيك- و با ملودی های هارمونيزه شده و چند صدايی ها رو به رو هستيم ." گريه كنم يا نكنم؟!" چنين است و طبعا و چه بهتر بی " بايله " ! كه اتفاقا بيشترهمين وجه و فرم " بي رقص" بودنش وامدار موسيقي ايران بوده است.
فلامنكو + جَز = گريه كنم يا نكنم؟!

تا اين جا خيلی مختصر و ساده بنا به همان علت " پايگي" ترانه به سبك فلامنكو اشاره شد و برای آن عنوان پايگی نيز قصدي داشتم.چرا كه "گريه كنم يا نكنم؟!" مبنا و پايگی فلامنكو دارد و در يكي از دستگاه های موسيقی فلامنكو شكل گرفته است اما صرفا فلامنكو نيست! و بسيار زيبا و بديع در جاهايی با سبك "جَز" (جاز) و هارمونی های مدرن آن يكپارچه و تلفيق يافته و فرم " فلامنكو – جَز " حاصل آمده است كه در دو اثر اشاره شده امينی،تلفيق های فلامنكو و جَز و نيز موسيقی سنتی ايرانی در اجراي بي كلام آن آزموده شده بود.
موسيقي جَز كه بنيانش ترجمان آواهاي زخم خورده تیره پوستان امريكا بوده است، به لحاظ اعتبار جايگاهی نزديك به موسيقی كلاسيك دارد و در سبك هاي مختلفي همچون كلاسيك، بلوز و تلفيقي هايي نظير سويينگ،كول و ...اجرا مي شود.بنابر اين از ظرفيت تلفيقی بالايی برخوردار است و ويژگی بداهه در آن- مانند موسيقی سنتی ايران و فلامنكو- باعث ايجاد خلاقيت های زيادی در ريتم ها و هارموني هايش شده است و مهم تر از همه در اين سبك و در بخش آواز،حس و لحن رهايي خواهانه و زخمي ِ آن است كه صرفا در خوانندگان زن ِ جَز خوان، حيات آن را شنيده ام: بنو گيبسون، سارا نائينی(نايبی) ،عزيزا مصطفي زاده، اتا جونز، كتی ملوئا و نورا جونز.
گوگوش كروماتيك!

شنيدن آواز و تصوير خيلی كلی خط ِ " گام" اين ترانه در ذهن و يا روی كاغذ از لحاظ شكل نت های پی در پی و "فاصله" های فرموله شده آن از لحاظ " زير و بمی ِ نت ها " و نوع چيدمان ِ نت های پيوسته ای كه گوگوش برروی گام اصلي و مختصات موسيقايي آهنگ می خواند نشان مي دهد به نوعی فاصله درجات نت ها در جاهای زيادی صاحب دوازده تا ضرب ِ سياه شده است.
نت ها تقريبا همه" نيم پرده، نيم پرده " درجه ها را طي می كند تا در صوت ِ سيزدهم به اُكتاو ِ صوت برسد.ميان نت های آغاز و پايان گام - كه به فاصله يك اُكتاوی قرار دارند- يازده نت و دوازده نيم پرده وجود دارد.پنج تای آن از نت هاي همنام و هفت تای نيم پرده هاي آن از نت های ناهمنام تشكيل شده است.در نتيجه گام اصلی از نوع "كروماتيك " است. ۱
آكوردها و هارمونی هاي مدرن " جَز" يا جاز نيز سهم قابل توجهی در ساختار اين اثر دارد.هارمونی يا هماهنگي ، شنيدن چند صدای" مختلف" يا چند نت مختلف و معمولا با چند ساز است كه در يك آن با هم شنيده شوند و اين جمله فقط يك تعريف خيلی ساده از يك " علم" خيلی وسيع در حوزه موسيقی است.
از صامت خوانی ها تا مهندسی بيت ها

در اين ترانه با احتساب همه خوانش ِ ترجيع بندها ۳۲۷ صامت انقباضی، ۱۳۴ صامت انسدادی و ۹۳ مصوت براي خواننده وجود دارد. ۲ ضمن اين كه از ترجيع بند ِ " گريه كنم يا نكنم..." قبل از " نه از تو مي شه دل بريد..." تا آخر ترانه به نوعی با يك مهندسی در بيت ها رو به رو هستيم و با شمارش صامت های انقباضی همه هر چهار مصراع ترانه ( هشت تا چهار مصراع - چهار مصراع) ديده می شود كه هر چهار مصراع به طور مساوی ۲۵صامت انقباضی دارد.
با اين كه اصلا نمي دانم آيا تعداد صامت ها به اين تساوي رسيدن هايش ، به عمد بوده يا ازناخود آگاه ِذهن يك ترانه سرای خلاق برخاسته يا هر احتمال ديگر اما اين تساوي های دقيق واك ها( جزء جزء كلمه) در شانزده بيت از ترانه و پشت سر هم - با احتساب خواندن همه ترجيع بندها- جالب است! البته شمارش بیت ترانه منظور است و نه شمارش بر مبنای شعری و غزلی و غیره که با آن فرمول شامل هشت بیت می شود.
ترجيع بند خوانی های گوگوشی
يكي از زيبايی هاي اجراي گوگوش در اين ترانه كه خيلي كم نزد خوانندگان حتي خيلي خوب مان ديده مي شود - منظورم فقط خيلی خوب ها است وگرنه... ! - دقتی است كه در بيان و لحن و حس " ترجيع بند" های "متعدد" يعنی " گريه كنم يا نكنم؟! حرف بزنم يا نزنم؟! من از هواي عشق تو، دل بكنم يا نكنم؟!" به خرج مي دهد.به اين معنا كه هيچ يك شبيه همديگر نيست!
البته در دو ترجيع بند به نوع نت نويسي آهنگساز مربوط می شود كه " ... حرف بزنم " در " حرف بزنم يا نزنم" را يك بار پيوسته و يك بار با نت سكوت براي خواندن نوشته است اما در بقيه موارد گوگوش با خلاقيت خود به وسيله تغييرات و جا به جايي هاي ظريف و حسي و زيبا در "خط اتحاد" و "خط اتصال" ِ ۳ نت هايی كه مي خواند و در واقع ملكه ذهنش شده ، باعث شده است تا ترجيع بندهای ترانه يك جور خوانده نشود.
اما زيباترين نوع خواندن يكی از ترجيع بندها به نظرم، ترجيع بند ِ پيش از" تو بال بسته مني، من ترس پرواز توام..." است.
جايي كه ما بين " گريه كنم يا نكنم؟! " ......" حرف بزنم يا نزنم؟!" با نفسگيری زيبا ،صدای "های" نفس ِ گوگوش، نزديك و قلب "ح" در " حرف " مي شود و اصلا همين اشاره شالوده معنی اين جمله را در اين جاي ترانه بر هم می زند!

خواندن بر مبنای مفهوم نگارشي كلمات
و يك ای كاش
نوع خواندن " تو " در " من از هواي عشق تو" كه لحن" جَز" دارد، تلخي لحن جز و همچنين دقيقا بيان آوازين و لحنی "گسستگی" در "دل بريد" با همين نوشتار جدا نويسی و " دلسپرد" به همين قامت پيوسته نويسی در" نه از تو مي شه دل بريد/ نه با تو می شه دلسپرد..."، برخي ديگر از نكته های خواندن گوگوش است.
بجاست اين جا يك پرانتزي باز كنم و به اجراي "زنده " ترانه " پرنده": اون پرنده تو بودي ، پيرهن ابرو دريد، در كنسرت هاي نخست گوگوش در كانادا و پس از كوچ او اشاره اي داشته باشم كه لحن ، تاكيد بر روي برخی مصوت ها و برخی صامت هاي انقباضي کلام ترانه، كششي ها و لحن اجرا به زيبايي کد شناسه های سبك جز را داراست.
اما با توجه به ساختار و سبك ترانه " گريه كنم يا نكنم؟ " و به ويژه با توجه به بخشی از استعداد و توانايی مهم ولی پنهان مانده گوگوش - كه در اجراهای زنده اشاره و صدايی است - در"وزن خوانی" - خواندن كلمه های ترانه را نمی گويم- و لحن و كشش ها و زير و بم ها و تكنيك های نفس دهي آن در انواع آواهايی كلاسيك، جَز،راك و حتی تاكيد دارم اُپرا،ايده آل تر بود تا يكي يا دو گونه از اين صورت های آوازي - كه طبعا بهترينش جَز و كلاسيك می بود - تكميل كننده حس خواننده و سوژه ترانه خارج از آنچه بر دفتر نت رو به روی خواننده نوشته شده است هم اجرا می شد.
البته كاملا قابل پيش بينی است با توجه به ذات این سبک " خلق در لحظه ، محور " در اجرای زنده همين ترانه با سازبنديي های خودش با به كارگيری برخی از همين تكنيك ها و همان بخشی از استعدادهای شگرف و تكنيكال و كمتر ارائه شده در آثار آلبومي از سوي گوگوش و حلاوت شنيداري ديگری از اين ترانه مواجه خواهيم بود.
سازهايی برای شنيدن و ديدن!
آكوستيك بودن محض سازهای اين ترانه يك مزيت مهم است.در باره سازبندی و اركستر اين اثر، نه ساده انگارانه كه دقيقا منطبق با شيوه و سبك پايه ای " فلامنكو" صدای سازهايی را می شنويم كه حتی با ديدن آنها در كليپ اين ترانه نيز ممكن است آنها را درست تشخيص ندهيم!
يكی ساز ضربه ای " كاخون Cajon " است كه صدايش شبيه پركاشن و تومبا است اما صدادهی متفاوتی دارد. ديگری ساز كششی " چلو cello" است و از خانواده ويلن ها و شبيه ويولنسل كه با آرشه بلند نواخته می شود اما ابعاد آن از ويولنسل كوچك تر است و سونوريته و صدادهی ساز ِ شبيه اش را ندارد.
يك اشاره :گيتار هم از اين جهت نكته ای گفتنی در بخش كليپ ( نماهنگ) دارد كه اگر به نوع در دست گرفتن آن توسط نوازنده دقت كنيم به طور دقيق شكل نواختن سبك فلامنكو را خواهيم ديد.
ترانه اي به شدت عروضي !
زويا زاكاريان ترانه سرایی است كه خوش مضمونی و تكنيك سرايش آثارش قابل ستايش است و شخصا و تقریبا صرفا به آن آثاری از او که عنصر"پارادوکسیکال" یا بیان نقیضی واژه ها در بیت های ترانه و کلیت ترانه اش سهم اصلی را دارد خیلی دلبسته ام.
"كيو كيو بنگ بنگ و آهوی عشق" گوگوش، "سفره سين" داريوش،"شب زده و حريق سبز" ابي،"، "شب: اولين باري كه در تو صورت خورشيدو ديدم" ستار، "من از دشمن نمي ترسم كه دشمن هاي و هو داره " مارتيك، "شطرنج:گفتی برو گفتم به چشم،این بود کلام آخرین.گفتی خدا حافظ تو، گفتم همین؟ گفتی همین! " مهرداد آسماني ،" قصه ما :تو شهر ما جاي بهار، بارون و برف و گرگ مي ياد" شهرزاد سپانلو از آثار بس دوست داشتنی اینچنین اوست.
ترانه " گريه كنم يا نكنم؟!" به طور كامل صاحب "عروض" است.همان علمي كه بر اساس آن طبق قواعدی شعر- و ترانه اي كه عروض دارد- به آن عرضه مي شود، صحت و سقم ايجاد و انواع وزن در تك تك كلمات و مصراع ها و كليت اثر با تقطيع و قطعه قطعه كردن شعر به هجاهای كوتاه و بلند مورد بررسي قرار می گيرد.
گريه كنم يا نكنم / حرف بزنم يا نزنم
مُفتَعِلُن مَفاعِلُن ، مُفتَعِلُن مَفاعِلُن : وزن عروضی
_ U _ U _ U U _ _ U _ U _ U U _ : تقطيع ادبی
نت سياه، نت چنگ/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ،چنگ/ سياه/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ/ سياه،چنگ،چنگ/ سياه : تبديل موسيقايی
خيره به تصوير خودم / می پرسم از كی بگذرم: مفتعلن مفاعلن،مفتعلن مفاعلن
...
تو بال بسته منی/ من ترس پرواز توام : مفتعلن مفاعلن، مفتعلن مفاعلن
...
اين وزن عروضی در تمامی ترانه به طور يكسان وجود دارد كه بر اساس پايه ها و هجاهای چهار تايی است:
ه ُ .جو . م ِ . بُن / بَس. تُ. ب . بين / هم .پُش .ت . سر / هم . رو. به .رو ...
وزن اين ترانه از "اوزان خيزابی" است و معمولا آثاری كه قابليت موسيقي شدن دارند اين گونه اند.وزن های اصطلاحا متحركی كه فرم های " ترجيع" و " دور" در آنها وجود دارد و " متناوب الاركان " هستند.همين گونه مثلا: مفتعلن مفاعلن .... و باز در ادامه : مفتعلن مفاعلن ، كه " اركان" يا مجموعه هجاهای كوتاه و بلند كه وزن را ايجاد می كنند به شكل متناوب تكرار می شود. ۴
پرسش و كلافگی !
" پرسش" سوژه اصلی ترانه است.پرسش ازخويش و روبروی نهاني .هم او كه براي گره گشايي پرسش وقتي به آينه پناه مي برد به نگاه خويش خيره مي شود و " او" ی با خودش يكي شده را می بيند كه : " تو بشكنی، من می شكنم".
نقطه عطف اين روايت ِ به نوعي داستانی به نظرم در جايی است كه " كلافگی" نا رايج ِ راوی اول شخص ما صدا می شود: نه از تو می شه دل بريد؟ / نه با تو می شه دلسپرد / نه عاشق تو می شه موند / نه فارغ از تو می شه مُرد!
كلافگی ِ شيرين و" رها " يی كه جاي تب و تاب های متداول عاشقانه ها را گرفته است و بلافاصله به " ببين " ِ اشاره ای و "راه سفر با تو ( من ِ من!) كجاست " ِ پرسشی مي رسد و نقطه مشترك اينها " سفر" - بن بست زمينی- و "رهايی" - آزادي عشق برای پرواز - است .
اما نكته مثبت داستان اين ترانه آن است كه براي مخاطب خود اصلا نمی خواهد در پي نتيجه گيری هایی بر آيد و "پيامی" در انتها ارائه كند و چه خوب در انتها هم باز " پرسشی " از راوي گفته مي شود: " براي آزادی عشق/ از اين قفس من چه كنم؟"...
كه پرسشی گنگ و كور نيست و پاسخ مستتر و پنهانی آن شايد همان رسيدن به " آزادی عشق" است كه پس از گُذار از " وحدت عشق" و دو تا یکی شدن - در ابتدای قصه ترانه - آمده است.
كی بود كی بود،" زن" نبودم؟!
در اين ميان ، سعی و تعمد و آغاز گری های ديرينه در دگرديسی مضامين و نوع خواندن و شخصيت صوتي از ديربازهای - در موسيقي زنان- از سوی گوگوش و در ترانه هاي عاشقانه در آنچه از آن به گوهر ِحواييت ِ خدا دميده در روح زن، مقام زن بودن، اصلا ذليل نبودن - هيچ يك ذليل نبودن،نه زن نه مرد - ،غرور ِ سزا داشتن، رعايت قانون ازلی ابدی" ناز" و نياز" - به قول حافظ - در آثارش قابل اشاره است.
بگذريم كه متاسفانه آثاري با صدای زنان خواننده ايرانی وجود دارد كه ذليل و خوار برای مرد ترانه شان كم و بيش در حال فدا شدن و جانسپاری اند و يا از آن بدتر گاهی اسير زلف و زیبایی يار خود هستند!
جبر نمآهنگی
نماهنگ اين ترانه يكی از بهترين و بادقت ترين كليپ های ايراني صاحب دكوپاژ ِ درست است.يعنی دستورالعمل های فني از قبل تعيين شده و نوشته شده اي برای موقعيت هاي اجزای صحنه درهر نما و پلان ازخواننده،نوازنده ها، وضعيت نور، موقعيت دوربين،داستان فرعي كليپ و ... وجود دارد.
يكي از دقت های خوب اين كليپ در تلفيق قوانين فيلمنامه ای و ترانه ای در ابتدا و انتها است- زيبايی كوك كردن و صداگيری سازها در آغاز به كناری بماند - چند ثانيه پيش از آغاز موسيقي صدای تك تك ساعت می آيد - كه گويي حكم صدا و نواخت های منظم دستگاه " مترونوم" ۵ را دارد - و كم كم به نواخت های ابتدای گيتار " فِيد اين" و نزديك شده و انتهای قطعه نيز به همان ضرباهنگ تك تك " فيد اوت" می شود.
اما صرف اين ويژگي های فنی، مرا وادار به نوشتن نساخت! يك پرانتز باز كنم.قطعا هم انديشي آهنگساز ترانه و خواننده با كارگردان كليپ در شكل گيری آنچه تطابق كامل فرم كليپ با محتوا و سبك موسيقی را اين جا باعث شده، وجود داشته است.
زبان جهانی

منظور و تحسينم به آن چيزی باز می گردد كه شايد بتوان، زبان جهانی و خارج شدن از دايره های محدود و بی حاصل تعداد قابل توجهي از كليپ های ايرانی ناميد.زبان جهاني اين گونه كه هر كسي در هر جای دنيا و به هر زبانی اگر دانش موسيقی داشته باشد و به سبك هاي جدي و از جمله مثلا " فلامنكو" آشنايی داشته باشد از همان فضاي سياه و سفيد تعمدی كل ِ كليپ،نوع سازها( بخصوص كاخون و چلو)،نوع و شكل شنيداری نواختن گيتار، طراحي لباس وتاكيد دارم نوع آرايش صورت خواننده و لحن آواز او - لازم نيست حتي فارسي دان باشد - به شما خواهد گفت كه اين موسيقي "فلامنكو" است و لحن صدای خواننده " كانته خوندو" يا " آواز محزون فلامنكويي" است و اين خواننده "Cantaor" و نوازنده گيتار "Tocaor".
و بعد رسیدن به اين پرسش مخاطب كه اين ترانه به چه زباني است؟ ايراني؟چرا ايراني؟ كه آنگاه با دلايل تاريخي و متقن از منظر وجود ريشه های كهن موسيقی ايران و ايرانی ها در شكل گيری و حيات موسيقی فلامنكو در اسپانيا به عنوان يكي از سبك های شناسنامه دار ِ جهاني مي توان گفت - آنچه مختصر در سطور پيشين اشاره شد - ؛
و سپس مثلا اشاره به يكي از آلبو مهاي مشهور " پاكودلوچيا" چهره جهاني موسيقي فلامنكو ۶ با عنوان " زرياب " ۷ كه اشاره به موسيقيدان بزرگ ايراني به همين نام است كه در زمان هاي دور در جنوب اسپانيا موسيقي تدريس مي كرده است و آن موسيقي ايراني در ساختار موسيقی فلامنكو تاثير گذار بوده است - كه در نهايت به نفع موسيقی جدی و نوين ايران تمام می شود- و صد البته براي اين جلوه های ماندني به هنرمندانی صاحب انديشه و پويا نظير گوگوش، سخت نيازمنديم كه البته بيش از سه دهه قبل نيز استعداد موسيقيايي اش در سطوح سخت و بس دشوار بين المللي را به نمایندگی از ایران و قاره کهن آسیا بنياد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با نهايت سپاس از پدرام امینی ابیانه يكی از بهترين گيتاريست های سبك فلامنكو در ايران برای لطف او و پاسخ به برخی سوال هايم در باره اين ترانه.
پانوشت ها:
۱- اُكتاو به فاصله هشتم يك گام گفته می شود.به عنوان مثال هفت تا نت از "دو" ، ر ، مي ، فا ، سل ، لا ، سي - تا اين جا هفت تا كه براي بعد باز اولي را مي گوييم: - " دو ". از نت "دو" اولي تا " دو" آخري را هشتم يا اُكتاو يا با ترجمه ايراني توسط علينقي خان وزيري و روح الله خالقي، "هنگام" می نامند.
براي مثال ساده پرده و نيم پرده ، فقط دو كليد سفيد رنگ از آن همه كليدهاي يك پيانو را در نظر بگيريم.دو كليد سفيد رنگي كه بين آنها در بالا يك كليد سياه رنگ وجود دارد.اين مضراب سياه بين دو مضراب سفيد قرار دارد و باعث مي شود كه يك پرده - هر كدام از آن دو كليد سفيد رنگ - به دو نيم پرده تقسيم شود.
گام ها از هر نت كه آغاز شوند به دو گروه تقسيم مي شوند: گام هاي كروماتيك و گام هاي دياتونيك.به كروماتيك كه خيلي مختصر اشاره شد. يك اشاره نيم خطي در باره گام دياتونيك هم اين كه فاصله درجه هاي نت ها در آن،يكدست و برابر نيست.در كروماتيك فاصله ميان درجه ها همه برابر نيم پرده بود.هر كدام از اينها زير بخشي هايي با فرمول هايي خاص دارد كه همين مختصر برايمان كفايت مي كند.
۲- صامت هايي كه در هنگام خواندن يا تلفظ آنها گذرگاه هوا يا صوت كوچك مي شود و هوا با فشار گذر دارد (و، ف ،ش و ...) را صامت هاي انقباضي مي گويند.صامت هايي كه در هنگام اداي آنها گذرگاه صوت كاملا بسته مي شود و هنگام باز شدن آن، صامت شنيده مي شود (پ،ب،ك و...) را صامت هاي انسدادي مي نامند.
۳- خط اتحاد خطي است منحني كه در بالا يا پايين دو نت همنام و همصدا ( مثلا سل با سل) قرار مي گيرد و كشش آن دو نت را با يكديگر متحد مي سازد.خط اتصال بر عكس اتحاد است و خط منحني شكلي است كه در بالا يا پايين دو يا چند نت غير همنام و غير همصدا ( مثلا دو با سل). در آواز،فاصله اين نت هاي غير همنام را خواننده با يك نفس اجرا مي كند.
۴-براي آشنايي بيشتر اين وزن در ذهن اين چند آثار از استاد محمد رضا شجريان را مي توان مثال زد: سرو چمان من چرا؟،ميل چمن نمي كند؟ ،همدم گل نمي شود،ياد سمن نمي كند(آلبوم سرو چمان).بي همگان به سر شود،بي تو به سر نمي شود،داغ تو دارد اين دلم،جاي دگر نمي شود(آلبوم معماي هستي).گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو، شرح دهم غم تو را، نكته به نكته مو به مو( آلبوم راست پنجگاه : جشن هنر شيراز و آلبوم فرياد).
۵-در موسیقی قطعات دارای سرعت های مشخص و همچنین ریتم های مختلفی است. مترونوم وسیله ای است که برای کنترل سرعت و ریتم قطعات موسیقی به کار می رود.اگر در یک آهنگ و ترانه ای بر فرض هر ضرب و نت سیاه برابر ۶۰ باشد و هر یک ثانیه ضرب آهنگ را با یک صدای "تک" مترونوم تنظیم کنند پس در یک دقیقه ۶۰ نت سیاه اجرا شده است.
۶-به طور تخصصي تر، پاكو دلوچيا پايه گذار سبك " جز - فلامنكو " است.
۷-زرياب يكي از موسيقيدانان بزرگ ايراني است كه در زمان حكومت عباسيان مي زيسته است و سهم بزرگي در موسيقي ايران زمين و همچنين رواج اين موسيقي در اسپانيا و شمال آفريقا داشته است.اسپانيايي ها زرياب را پدر گيتار مي دانند.او سيم پنجمي بر عود افزود و با اين كار، گيتارهاي اوليه را كه از اسلاف گيتارهاي فعلي به شمار مي آيند ساخت.
شمس تبريزی، مادران حبسْ گريه، نصرت فاتح عليخان ، چامسكی
... و آخرينه های گوگوش
اول ) آخرين يادداشت گوگوش در وبلاگ شخصي اش،آن جا كه نقل قولی از پير و مراد مولانا،"شمس تبريزي" و از كتاب "خط سوم" نوشت:
"چون گفتی باشد، و همه عالم، از ريش من، در آويزد كه مگر نگويم...، اگر چه بعد از هزار سال باشد، اين سخن، به آنكس برسد كه من خواسته باشم! "... ۱
(كتابی به نوشتار دكتر ناصرالدين صاحب الزمانی و در ۸۷۹صفحه در باره حريف صحبت مولانا، جناب شمس تبريزي و احوالات ، سخنان و گزين گويه هاي شگفت و شگرف شمس و نيز رموز مولويه به زباني موجز و حكايت آنان چونان مولانا و شمس و نيز حافظ و سعدی و منصور حلاج كه هر يك " خط سوم " بودند و ...
"آن خطاط،سه گونه خط نوشتي: يكي او خواندي،لاغير! يكي را هم او خواندي،هم غير! يكي را نه او خواندي، نه غير او! آن خط سوم منم!") .
...
و بازْمرور اين نكته دوست داشتني برايم كه گوگوش يك كتابخوان جدی است و کتابخوانی در كُنجا خلوتش،دغدغه و از ثقلْ علاقه يي هايش بوده است.
خاصه وقتی یاد این می افتم که کتاب نخوانی نزد خیلی از هنرمندان ما چه در اینسو و چه آنسو به هر علتی نیمه اپیدمی است پس برعکس آن خیلی ساده یک ارزش تلقي می شود.

دوم ) آخرين مصاحبه تلويزيوني گوگوش و اشاره اش به بزرگ ترين قوالي خوان جهان به عنوان هنرمند مورد علاقه اش در تمرين هاي آواز خواني:
مرحوم" نصرت فاتح عليخان" ...
(بزرگ ترين راوي و قوالي خوان -صوفي خوان- بخشي از موسيقي پاكستاني ؛ با ريشه هاي كهن ايران قديم و زبان دری - فارسی ؛ كه با او و به نام او شهرت جهاني يافت . سبكي كه توامان حلاوت معنويت و تكنيك و لحن داني هايش ضمن فراخواني نمادْ آثارش، خاص ،خلوتي و معنوي است و نيز در ستایش خوانی حق، پیامبر مهر و گل و مولای عشق.تكنيك هاي صوتي، تنوع لحون آوازي و حس فوق العاده در بيان واژه ها از تكنبك هاي آواز اوست و چندين اثر به زبان فارسي اجرا كرده است) .

سوم) آخرين سخنراني گوگوش در همجواري سازمان ملل متحد و در باره هايش از: مادران حبس گريه و صداي درد آلود و داغديده و نگران آنها و همصدايي او با حلق آن مادران ... "در اين راه از تنها توانايي كه دارم يعني هنر خواندن ام استفاده كرده و مي كنم..." .
(جداي از اين كه زنان ايراني صرفا در ترانه هاي گوگوش ، به شدت گستره متنوعي از موجوديت و به واقع " حقيقت " خود را – از خانواده تا اجتماع - روايت و آيينه صداست ۲،همنفسي با آلام يي هاي مردم و رها نبودن از اندوهي هاي آنان و درك و اظهار آن در جايگاهي كه به عنوان يك هنرمند- نه از قافله بي دردان - ، قامتين است ؛ تكه اي از تعهد و رسالت هنري او را پيدايي است) .
آنسان كه استاد محمد رضا شجريان در اين سوي ، بي غريبگي و همسازی با بغض مردم سرزمينش را به رسالت گونه يي، پژواك سان شد.
آخر) آخرين ديدارگوگوش در همان همجواري ياد شده ، با يكي از متفكران ِ بنام و بزرگ جهان:" نوام چامسكي"...
(ساده بگويم، همین که کسی بتواند با آدمی مثل چامسکی حرف بزند ارزشمند است.شناختنش پیشکش ! هم آفتابی است و هم تجربه رسانه ای ام می گوید اگر یک آمار از بین خیلی ها که ما به مشهوری در ميان اهل فرهنگ و هنر می شناسیم گرفته شود بسیاری حتی نامش را هم نشنیده اند. چامسكي يكي از ده فيلسوف در جهان است كه بيش از همه به آثارش رجوع مي شود. انقلاب در زبان شناسي و نظرياتي در باره تعليم و تربيت به نام اوست.اما در كنار اين ويژگي ها،ارزش و نگاه عميق و فلسفي او به انسان و جامعه و آگاهي اجتماعي ملل و از جمله ما ايرانيان از سوي او قابل ستايش است) .
اين آخرينه ها در همين چند ماهه اخير ، بي هيچ پيشگفتار و پساگفتار، نشان از تفاوت هايي دارد كه اتفاقا مصداق قياسيك دارد، مثل و مثال تعبير دكتر احمد كريمي حكاك،پژوهشگر و استاد مطرح ادبیات فارسي،استاد کرسی زبان وادبیات فارسی و فرهنگ های ایرانی در دانشگاه مريلند امريكا، در باره گوگوش است كه در يك سخنراني بيان داشته و از او به عنوان " پديده اي قابل قياس" ياد كرده بود.
تکلمه : نام دكتر كريمي حكاك در اين جا مرا ياد دكتر محمد رضا شفيعي كدكني انداخت! " به كجا چنين شتابان/ گون از نسيم پرسيد ... ". گنج خانه شعر و شعور و فرزانگي ادبستان اين مُلك كه همين اواخر براي تدريس در دانشگاه پرينستون امريكا و مهم تر، اقامت تا هميشه هاي زندگي اش ، كوچ را به ماندن سزا دانست.تلخ آگين و زجرآميز اما در اين ميانه چنين بود كه كوچ چنين گوهري ، دل هيچ کسی از مثلا كسان را نلرزاند و از امري عادي هم بي محل تر بود! اصلا چه مي گويم؟!چه قدر ساده ام.اصلا مگر قرار است در اين سودا و قطحا زمانه دل كسي براي چنين موضوعي هم بلرزد؟! يادش سبز، به قول حسین پناهی:فرقی نمی کنه!گاهی وقتا،هیچی با هیچی فرقی نمی کنه!
"خوشا پرنده كه بي واژه شعر مي گويد
گذر به سوي تو كردن ز كوچه كلمات
به راستي كه چه صعب است و مايه آفات
چه دير و دور و دريغ! " ۳
....................................................................
۱- اين متن در صفحه ۳۲۷ كتاب آمده است.
۲- اتودی درباره تصویر- صدای زن ایرانی در ترانه های گوگوش را نوشته ام که شاید روزی ، نوشتی کامل شد!
۳- ازکتاب "هزاره دوم آهوی کوهی" سروده شفیعی کدکنی
خبر اومد خبر بد
در دروازه شکسته
هيچکی نيس
از اين غريبه ها بپرسه
جایی که همش پرنده س
دست صياد عقب گلو می گرده
که بريزه قطره قطره گل قرمز، گل خون. يك تكه از" گوشه نشين" به صدا و كلام و ملودی گوگوش
بهار كه به نيمه رسيد
دست و دل ِ اردی بهشت
ماه ِ تمام از شاخه چيد
چك
چك ...
به طلوع پانزدهم اردیبهشتی ترانه بانو
از تمام راز و رمز های عشق / جز همین سه حرف / جز همین سه حرف ساده میان تهی /
چیز دیگری سرم نمی شود/ من سرم نمی شود / ولی .../ راستی/ دلم که می شود!
وقتی همه خواب نيستيم!
به بهانه دعوت موزه متروپالیتن نيويورك از گوگوش برای افتتاح تالارميراث فرهنگی و هنر ايران

به جای مقدمه !
تاريخ ما، در ِ گوش ِ خود تاريخ مان می گويد كه "بيش" تر و "پيش" تر از آنچه ما در راه معرفی و شناخت جلوه ها و مصاديق متعدد فرهنگ بالنده، به شدت انسانی و ديرپای ايران ِ قديمي تر از تاريخ اهتمام و كوشش داشته باشيم؛ اين مستشرقين و مورخين غير ايرانی - نه همگی شان !- بوده اند كه تاريخ و فرهنگ شريف ما را نوشت و كاوشی شده اند.
..................................................

دعوت موزه متروپاليتن نيويورك به عنوان مشهورترين موزه تاريخی،فرهنگی و هنری امريكا از گوگوش- تنها خواننده زن ايرانی صاحب تايتِل در رفرنس های جهانی - براي افتتاح و اجرای كنسرت موسيقي شكوهمند او در نوروز و در اين محل به مناسبت آنچه گوگوش عنوان داشت: " افتتاح يك تالار دائمی با نام " نيشابور" براي ارائه و نمايش آثار باستانی و ميراث فرهنگی و هنری ايران زمين و نيز آثار هنری تجسمی از هنرمندان ايرانی" در وهله اول برايم خبری خوب و غرور آميز بود. مثل بسیاری.

اما همجوار چنين حسي خوب، اين نكته ناخوب هم در ذهنم بعد از مدت ها كوك آغاز شد كه اهل هنر ِ غِير مايی- با عرض معذرت و حقيقت: برخلاف عرف و عادات عمومی ما در منكوب ساختن، تخريب و لِه سازی شخصيت های شهير ِ هنر ِ ايران، به هر جا كه باشيم، داخل و خارج اش فرقی ندارد!- چه سزا و شايسته ، همان طور كه در ابتدا نوشتم،گنجينه های هنری ما را قدر و ستايش اند.


به جای موءخره !
اگرچه الان به هر دليلی در حال و هوای نرما نوازش " من و گنجشکای خونه " هستم ولی اسم ِ تالار "نيشابور" در این موزه مرا به سوی يكی از شعرهای شفيعی كدكنی پرمي دهد.اتفاقی هم نيست اتفاقا!
...
گنجشك ها به چهچه ِ شاداب و شنگ شان
سطح ِ سكوت ِ صيقلی ِ صبحگاه را
هاشور می زنند
و آنگاه،
پَر در هوای صبح ِ نيشابور می زنند.
فقط بزرگان از بزرگان یاد آرند
استاد محمد رضا شجریان و گوگوش

يك) "… البته تنها آن خوانندگان مثل خانم گوگوش، دارای سبک و صاحب شیوه ای خاص بودند.همچنین به علت تمرین مداوم و اجرای زیاد، پختگی پیدا کرده و کارشان را با استانداردها و کیفیت مورد نظر، خوب ارائه می کردند...آن آثار، ريشه و پايه و اساس داشت."
از گفته های استاد محمد رضا شجریان .نشریه"راه نو".شماره ششم .نهم خرداد ۱۳۷۷ ، صفحه ۲۰موسیقی:تنوع و تکثر،گذشته گرایی و نو گرایی در گفت و گو با استاد شجریان.
دو) "... در تاجیکستان به هر کجا که می روم و با هر کسی که ملاقات می کنم،سوال نخستین آنان از گوگوش است. می دانم که خانم گوگوش،هنرمند واقعا خوبی است در سبک و بخش خودش در موسیقی ..."
از گفته های استاد محمد رضا شجریان. به نقل ازکتاب "گوگوش ...عشق فریاد کند" به اهتمام زنده ياد محی الدین عالم پور.صفحه ۵،چاپ وزارت فرهنگ تاجیکستان.
سه) "هنرمند با همۀ سلیقه ها و هنرمندان سر و کار دارد.منتها بستگی دارد طبع و پسند خودش چه باشد.آیا هر چیزی را می پسندد؟ طبیعی است که هر صدایی مورد پسند من نیست. بله، من در این خصوص سخت پسندم."
از گفته های استاد شجریان.به نقل از کتاب"هزار گلخانۀ آواز"به کوشش کاظم مطلق و مهدی عابدینی.صفحه ۱۰۹،چاپ اول ۱۳۸۳

این دو بزرگ موندنی
براي من كه هواي دل و خاطرم ديرينه سال هاست، سخت و لطيف به زلف صوت و صَلاي - اگر چه ظاهرا در صورت متفاوت اما هر دو مشترك رَدا در دلي و مانايي و صدايي - استاد محمد رضا شجريان و گوگوش ِ بزرگ، دلبسته و بايسته است و به رغم داشتن سند شفاهي ام مبني بر اداي احترام هموارة استاد آواز ايران به سبك و خوانش ِ گوگوش در جميع اهالي موسيقي پاپ ؛ اما همنگاهي هميشه يي و ريزكاوي ها با آثار هنري و هر آنچه در بارة اين دو عزيز منتشر مي شود مدتي بود كه مرا بر آن داشته بود تا به ارائه سندهاي مكتوب در اين بارة بسيار قابل، بپردازم.
تفاوت است كه ايجاد تفاوت مي كند!
توجه به سخت پسندي هاي موكد و مشهوري كه استاد شجريان در تاييد وكاليته و مختصات فني ِ صداي يك خواننده دارد و نيز اين كه صدا و آثار گوگوش - به رغم اجراي آثار متعددي از او با اشارات دستگاه هاي موسيقي ايراني ، اندك با سازهاي موسيقي سنتي و بسيار با سازهاي كلاسيك و مدرن غربي - طبعا در"كليت" خود در گونه اي غيراز فرم موسيقي سنتي * قرار مي گيرد و نیزبه رغم مشکل ديرينه اهالی موسیقی سنتی با موسيقي پاپ،اما و اما به روشني حكايت از ناانكاري و جايگاه گوگوش در موسيقي نوين ايران و نيز تفاوت هاي معني دار، استانداردهاي موسيقايي، بالايي ها و بي بديل هاي او در قافيه و قيافه يك موسيقي درست و با اساس از نگاه استاد بزرگ موسيقي ايران زمين دارد كه حاصل سال ها عشق به موسيقي، پرورش قريحه ذاتي، ممارست و تمرين هاي ممتد، سختكوشي،جست وجو و دانش اندوزي گوگوش و آفرينشگري موسيقايي او بوده است.
هك ، حك و حافظ !
موقعي كه چند ماه قبل " كتيبه حوّا" مودبانه - !- و موذيانه هك شد جداي از افسوس هاي تا هميشه هايم براي از دست دادنش، يك حسرت داشتم كه حيف، فرصتي نشد تا اين مطلب را كه پيش در آمدش را پيش از اين نوشته بودم در كتيبه حك شود. اما حالا مي بينم شايد زمان نگاشت اين مطلب در اين روزهاي مكدّر و تلخينه يي به قول حافظ " جان بُگداز ِ كه مبين و كه مپرس"، همين حالاهای همین حوالی هاست!
* موسیقی گوگوش از نگاه تخصصی تر به هیچ وجه صرفا پاپ نیست و " پاپ- كلاسيك " است.